{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک سال بعد

یک سال بعد

تو حیاط خونه ارباب کاگایا عروسی میتسوری و اوبانای بود
همه شیطان کش ها و سیرک دیجیتالی ها
اومده بودن
یه فرش قرمز انداخته بودن و بقلش صندلی ها رو چیده بودن و همه یه جا رو انتخاب میکردن و میشینن و اوبانای منتظر میتسوری بود

*از دید جکس *
«تقریبا همه نشسته بودن.. هیچ جایی نبود جز صندلی بقل پامنی»

🟦پامنی: جکس اینجا جا هست

«چون دیگه جایی نبود.. مجبور شدم بقلش بشینم»

عروسی شروع شد میتسوری با ساقدوش که کیوکو بود اومدن
میتسوری روبه رو اوبانای وایساد

⬜ارباب کاگایا: آیا میتسوری کانروجی رو به همسری قبول کنی؟
اوبانای جواب مثبت داد
⬜ارباب کاگایا:
دیدگاه ها (۱)

💜شینوبو: من میرم تا شما دو تا راحت باشین*از دید جکس *«نمیدون...

نام: کیوکو نام خانوادگی: آکاماتسو سن: ۱۳(هنوز هاشیرا نشده) ن...

عشقی از جنس نیجیرین پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط