بعد از این که میتسوری و اوبانای جواب مثبت دادن همه دست زد
بعد از این که میتسوری و اوبانای جواب مثبت دادن همه دست زدن و خوشحال شدن
شب
عمارت پروانه
*از دید جکس *
«اصلا خوابم نمیبره برای همین رفتم بیرون یه هوایی بخورم پشت یه درختی تکیه دادم
دو دقیقه بعد هوا سرد شد انگار زمستون بود
بلند شدم که برگردم که...»
دوما: آخی.. یه خرگوش که داره از سرما میلرزه نمیدونستم که خرگوش ها رو دوتا پاهاشون وایمیستن.. من فقط زنهای زیبا رو میخورم خون خرگوش به در من نمیخوره
جکس: پس نمیتونی من بخوری گورتو گم کن
دوما: نمیتونم.. پس پیش ارباب موزان میبرمتون
دوما به جکس حمله کرد جکس در حالی که نفس نفس میزد و از سرما میلرزید فرار کرد
دوما بادبزن چرخوند پرت کرد... باد بزن به سینه جکس برخورد کرد
جکس به زمین خورد و سرفه خونی کرد
و بعد بیهوش شد
...
شب
عمارت پروانه
*از دید جکس *
«اصلا خوابم نمیبره برای همین رفتم بیرون یه هوایی بخورم پشت یه درختی تکیه دادم
دو دقیقه بعد هوا سرد شد انگار زمستون بود
بلند شدم که برگردم که...»
دوما: آخی.. یه خرگوش که داره از سرما میلرزه نمیدونستم که خرگوش ها رو دوتا پاهاشون وایمیستن.. من فقط زنهای زیبا رو میخورم خون خرگوش به در من نمیخوره
جکس: پس نمیتونی من بخوری گورتو گم کن
دوما: نمیتونم.. پس پیش ارباب موزان میبرمتون
دوما به جکس حمله کرد جکس در حالی که نفس نفس میزد و از سرما میلرزید فرار کرد
دوما بادبزن چرخوند پرت کرد... باد بزن به سینه جکس برخورد کرد
جکس به زمین خورد و سرفه خونی کرد
و بعد بیهوش شد
...
- ۷۵
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط