امروز روز خیلی مزخرفی بود...
امروز روز خیلی مزخرفی بود...
ازهمون اول صبح حسابی گندزده شود به حالم...
میدونید برای چی؟؟؟؟
اول صبحی با قیافه ی درهم بهترین رفیقام روبرو شودم نیلوفر و ایدا...
1ساعتی که از مدرسه میگذشت دیدم نیلوفر جونم بخاطر ی حرف خیلی چرت شروع کرد به گریه کردن.این2سال من گریشو ندیده بودم...
خدامیدونه بادیدن گریش به چه روزی افتاددم دلم بد جوری گرفت...
2ساعت از مدرسه گذشت و...
ایدا جونم شروع کرد به گریه کردن.بخاطر عشقش...
وقتی پیش مشاوررفتیم بهش گفتن که بهتره عشقشو ول کنه ولی خب میدونم که ایدا نمیتونه...
گریشم واس این بود نمیتونست جلوی این مشکل بزرگ وایسه...
الان ساعت نه هستش 2ساعته تمام دارم گریه میکنم...
واس خاطر خودم و مشکلات زندگیم به خاطر دوستام مخصوصا بخاطرایدا جونم...
میدونم الان چی داره میکشه خیلی درد داره وقتی عاشق ی نفری اونو ازت جدا کنن...
یا...یاخودت بخوای کاری بکنی که ازت دور شه تا بیشتر بهم وابسته نشین تاجداییتون اسون تر شه...
ازهم دردناک تر زندگی باهات بدتاکنه نزاره بهش برسی...
منم ی روزی این دردای سختو پشت سر گذاشتم ومیدونم ادم رو به چه روزی میندازه...
دلم بدجوری گرفته حالاهم انقدرگریه کردم که چشام شوده کاسه ی خون و چشام بدجوری میسوزن....
ازهمون اول صبح حسابی گندزده شود به حالم...
میدونید برای چی؟؟؟؟
اول صبحی با قیافه ی درهم بهترین رفیقام روبرو شودم نیلوفر و ایدا...
1ساعتی که از مدرسه میگذشت دیدم نیلوفر جونم بخاطر ی حرف خیلی چرت شروع کرد به گریه کردن.این2سال من گریشو ندیده بودم...
خدامیدونه بادیدن گریش به چه روزی افتاددم دلم بد جوری گرفت...
2ساعت از مدرسه گذشت و...
ایدا جونم شروع کرد به گریه کردن.بخاطر عشقش...
وقتی پیش مشاوررفتیم بهش گفتن که بهتره عشقشو ول کنه ولی خب میدونم که ایدا نمیتونه...
گریشم واس این بود نمیتونست جلوی این مشکل بزرگ وایسه...
الان ساعت نه هستش 2ساعته تمام دارم گریه میکنم...
واس خاطر خودم و مشکلات زندگیم به خاطر دوستام مخصوصا بخاطرایدا جونم...
میدونم الان چی داره میکشه خیلی درد داره وقتی عاشق ی نفری اونو ازت جدا کنن...
یا...یاخودت بخوای کاری بکنی که ازت دور شه تا بیشتر بهم وابسته نشین تاجداییتون اسون تر شه...
ازهم دردناک تر زندگی باهات بدتاکنه نزاره بهش برسی...
منم ی روزی این دردای سختو پشت سر گذاشتم ومیدونم ادم رو به چه روزی میندازه...
دلم بدجوری گرفته حالاهم انقدرگریه کردم که چشام شوده کاسه ی خون و چشام بدجوری میسوزن....
- ۳.۱k
- ۰۹ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط