پایانی بی آغاز
پایانی بی آغاز
p23
ویو آیلین:
نشستم تو ماشین و شروع کردم به کیک خوردن که یهو...
صدای نوتیف گوشیم اومد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ sms ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🗣: چطوری خوشگل خانوم
آیلین: اوه، سلام مزاحم
🗣: عه، بیبی نباید با ددیت اینجوری حرف بزنی
آیلین: سیک*تیر بابا
🗣: عوا، چه بی ادب، اشکل نداره به وقتش ادلت میکنم
آیلین: گو*ه نخور بتال ببینم چه خری هستی
🗣: یه بنده خدا که به زودی قراره نقطه به نقطه ی بدنت رو فتح کنه
آیلین: مرتیکه پفیوز فک کردی چه عنی هستی هاا؟؟
(سین زد جواب نداد)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پایان sms ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو آیلین:
آیلین: اَه الکی ریده شد تو اعصابم، اصلا این چه خریه
بیخیال شدم و یارو رو بلاک کردم بعدش هم کیکمو خوردم
ده دقیقه گذشت که دیدم ماشین ایستاد، سرمو بالا اوردم که مدرسه رو دیدم، خیلییییییییی بزرگ بود
راننده خواست پیاده بشه و درو باز کنه که قبل از اینکه پیاده شه خودم پیاده شدم
راننده: خانم خودم در رو براتون باز میکردم
آیلین: نه ممنون خودم دست دارم 😊
راننده: چشم، پایان کلاستون میام دنبالتون
اینو گفت و رفت، چند قدم برداشتم که همه ی نگاها اومد روی من، یکم استرس گرفتم ولی خودمو آروم کردم و به راه رفتنم ادامه دادم ولی قشنگ پچ پج های بچه هارو میشنیدم
🗣: پرامممم نگاش کن چه خوشگلهه
🗣: انگار از تو پینترست در اومده
🗣: چقد میدی باهاش لاس بزنم
🗣: من هیچی ندم هم تو میزنی ولی اون ماله منه
🗣: سیک*تیر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بی توجه به همشون رفتم سمته دفتره مدیر کارای لازمو انجام دادم و آدرس کلاسمو داد
رفتم سمته کلاس، در زدم و دبیر گفت برم داخل
معلم: بچه ها یه هم کلاسی جدید دارین، آیلین خودتو معرفی میکنی؟
خلاصه خودمو معرفی کردم و معلم گفت یجا رو انتخاب کنم که بشینم منم رفتم کنار پنجره که خالی بود
همه ی نگاها روم بود و من اونقدرا هم بدم نمیومد
یک ساعت گذشت و زنگ استراحت خورد، جالبه اون مرتیکه رو ندیدم(جونگکوکو میگه😑)
عجب خریم اون یه سال بزرگتره معلومه کلاسش فرق داره
وسایلمو اومدم از روی میز جمع کنم که یهو دوتا دختر اومدن سمتم و روی نیمکت کنارم نشستن، یکیشون روبه روم و یکی دیگه کنارم نشست
نیلسو: سلاممم چطوریییی
آیلین: امم، سلام ممنونم
جنا: سلام، من جنام اینم نیلسوعه خوش اومدی
آیلین: سلام منم آیلینم
نیلسو: عررررر چه اسمت خاصههه
آیلین: مرسیی
نیلسو: فدات سیسی، جنااااااا
جنا: مرگ باز چته
نیلسو: انقد بی ذوق و سرد نباش بابا یخ زدیم
جنا: یااااا کجام سرد بوددددد، آلین من سردمم؟؟؟؟
آیلین: نه نه نه 😂
جنا: بیا، آیلین هم فهمید من سرد نیستم
نیلسو: حالا هرچیی🙄
داشتم از خنده میترکیدم که یهو...
شرمنده زیاد خوب نشد💔
♥شرط:
9 بازنشر
20 لایک
23 کامنت
#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#تهیونگ#وی#جونگکوک#یونگی#شوگا#نامجون#آر_ام#جیهوپ#جین#جیمین#بنگتن#بی_تی_اس#رورا#پریتا#آسا#روکا#رامی#آهیون#چیکیتا#بیبی_مانستر#استری_کیدز#کی_پاپ#کی_دراما#فیک#فیکشن#فیک_نویس
p23
ویو آیلین:
نشستم تو ماشین و شروع کردم به کیک خوردن که یهو...
صدای نوتیف گوشیم اومد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ sms ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🗣: چطوری خوشگل خانوم
آیلین: اوه، سلام مزاحم
🗣: عه، بیبی نباید با ددیت اینجوری حرف بزنی
آیلین: سیک*تیر بابا
🗣: عوا، چه بی ادب، اشکل نداره به وقتش ادلت میکنم
آیلین: گو*ه نخور بتال ببینم چه خری هستی
🗣: یه بنده خدا که به زودی قراره نقطه به نقطه ی بدنت رو فتح کنه
آیلین: مرتیکه پفیوز فک کردی چه عنی هستی هاا؟؟
(سین زد جواب نداد)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پایان sms ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو آیلین:
آیلین: اَه الکی ریده شد تو اعصابم، اصلا این چه خریه
بیخیال شدم و یارو رو بلاک کردم بعدش هم کیکمو خوردم
ده دقیقه گذشت که دیدم ماشین ایستاد، سرمو بالا اوردم که مدرسه رو دیدم، خیلییییییییی بزرگ بود
راننده خواست پیاده بشه و درو باز کنه که قبل از اینکه پیاده شه خودم پیاده شدم
راننده: خانم خودم در رو براتون باز میکردم
آیلین: نه ممنون خودم دست دارم 😊
راننده: چشم، پایان کلاستون میام دنبالتون
اینو گفت و رفت، چند قدم برداشتم که همه ی نگاها اومد روی من، یکم استرس گرفتم ولی خودمو آروم کردم و به راه رفتنم ادامه دادم ولی قشنگ پچ پج های بچه هارو میشنیدم
🗣: پرامممم نگاش کن چه خوشگلهه
🗣: انگار از تو پینترست در اومده
🗣: چقد میدی باهاش لاس بزنم
🗣: من هیچی ندم هم تو میزنی ولی اون ماله منه
🗣: سیک*تیر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بی توجه به همشون رفتم سمته دفتره مدیر کارای لازمو انجام دادم و آدرس کلاسمو داد
رفتم سمته کلاس، در زدم و دبیر گفت برم داخل
معلم: بچه ها یه هم کلاسی جدید دارین، آیلین خودتو معرفی میکنی؟
خلاصه خودمو معرفی کردم و معلم گفت یجا رو انتخاب کنم که بشینم منم رفتم کنار پنجره که خالی بود
همه ی نگاها روم بود و من اونقدرا هم بدم نمیومد
یک ساعت گذشت و زنگ استراحت خورد، جالبه اون مرتیکه رو ندیدم(جونگکوکو میگه😑)
عجب خریم اون یه سال بزرگتره معلومه کلاسش فرق داره
وسایلمو اومدم از روی میز جمع کنم که یهو دوتا دختر اومدن سمتم و روی نیمکت کنارم نشستن، یکیشون روبه روم و یکی دیگه کنارم نشست
نیلسو: سلاممم چطوریییی
آیلین: امم، سلام ممنونم
جنا: سلام، من جنام اینم نیلسوعه خوش اومدی
آیلین: سلام منم آیلینم
نیلسو: عررررر چه اسمت خاصههه
آیلین: مرسیی
نیلسو: فدات سیسی، جنااااااا
جنا: مرگ باز چته
نیلسو: انقد بی ذوق و سرد نباش بابا یخ زدیم
جنا: یااااا کجام سرد بوددددد، آلین من سردمم؟؟؟؟
آیلین: نه نه نه 😂
جنا: بیا، آیلین هم فهمید من سرد نیستم
نیلسو: حالا هرچیی🙄
داشتم از خنده میترکیدم که یهو...
شرمنده زیاد خوب نشد💔
♥شرط:
9 بازنشر
20 لایک
23 کامنت
#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#تهیونگ#وی#جونگکوک#یونگی#شوگا#نامجون#آر_ام#جیهوپ#جین#جیمین#بنگتن#بی_تی_اس#رورا#پریتا#آسا#روکا#رامی#آهیون#چیکیتا#بیبی_مانستر#استری_کیدز#کی_پاپ#کی_دراما#فیک#فیکشن#فیک_نویس
- ۱.۱k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط