#شراب_سرخ

#شراب_سرخ


Part:⁶²

رفتم سمت در کلبه و داشتم باز میکردم کهههههههه..‌...


با صدای دودوهی درو بستم و برگشتم نگاهش کردم (حس میکنم می خواین جرم بدین🤣)

دودوهی: یاااااا دختر داشتی چی کار می کردییببیییییی

رفتم جلوش وایسادم 

جنا: عااااااا میخواستم ببینم که میگی اون پسره میگی خیلی کراششششش،قیافش چه جورییی!

دودوهی: اووووو میبینم خانم فضولیش گرفتهه🤣

جنا: نههههههه

دودوهی: وای عاشق شدییییی،حالا دیدیش یا نه؟

جنا: نه ندیدمش

دودوهی: خب ببین منم از همون اول که دیدمش دیگه نتونستم ببینمش

جنا: عواااا،چراااا؟؟

دودوهی: چون اجوما و اجوشی اجازه نمیدن و فکر نکن فقط اونه بخاطر توهم تا امروز نتونستم ببینمت، بخاطر اینکه نمی خوان طرف با اینکه خواب اذیت بشه و حس خفگی داشته باشه

جنا : پس که اینطور چه قدر اجوشی و اجوما به فکر ادم بی هوش شده ان

دودوهی: اره ،هعییی،آها راستی جنا اجوما گفت برو بخواب باید استراحت کنی

جنا: ولی..‌..

دودوهی: ولی بی ولی باید استراحت کنی برو تو کلبت ببینم پروووو

جنا: ایشششششش من رفتم شبت بخیر زنیکه

دودوهی: شب توهم بخیر گاو

رفتم تو کلبه خودم و رفتم رو دشک که رو زمین بود دراز کشیدم و تو فکر تهونگ بودم چرا از ذهنم نمیره بیروننننننن اوففف

چه قدر گرممه عرق رو پیشونیم بود ولی بیخیال رفتم خوابیدم
و بعد سیاهی...


ویو اجوما:

ظرف های غذا رو جمع کردم شستموشون و دستام و خشک کردم

اجوما : دودهییی

دودوهی اومد داخل

دودوهی: جانممم

اجوما: دخترم برو به جنا بگو بره بخواب باید استراحت کنه که فردا پانسمانشو عوض کنم

دودوهی: چشم اجوما

دودوهی رفت و منم رفتم خوابیدم

ویو صبح :

دودوهی: اجوماااا

اجوما: ......(خواب)

دودوهی: اجوماااااااااااااا


با صدای دودوهی بلند شدم

اجوما: ج..جانم چی شده دودوهی

دودوهی: اجوما جنا

بلند شدم

اجوما: دخترم چی شده جنا چی شده

دودوهی: اجوما جنا خون ریزی دوباره کرده و عرق کرده بدنش مثل یه تیکه یخ شد

اجوما : دودوهی سریع برو وسایل و بیارر

دودوهی رفت و منم سریع رفتم بیرون دیدم برف اومده کل اینجا پر برف شده بود سریع پا برنه دویدم سمت کلبه جنا
درو باز کردم و جنا رنگش پریده بود رفتم بغلش زانو زدم و دستمو گذاشتم رو پیشونیش عرق سرد و بدنش یخ بود

دودوهی اومد داخل با سینی چیزایی که و سریع پانسمانشو باز کردم و ،زخمش بدتر شده بود سریع گیاه های له شده رو زدم رو زخمش که صورتش توهم رفت و ناله ای از دهنش در اومد

اجوما: ج..جنا لطفا تحمل کن(زیر لب)


چند دقیقه بعد

خون ریزیش بند اومد و دستمال پارچه ای رو برداشتم خیس کردم زدم به بدنش تا کمی بهتر شه

و دارو گیاهی برداشتم ریختم تو لیوان و آروم با دستم دهن جنا رو وا کردم و دارو رو ریختم تو دهنش
و سینی رو برداشتم رفتم بیرون از کلبه که دودوهی  اومدن سمتم

دودوهی سینی رو ازم گرفت

و با نگرانی گفت

دودوهی: اجوما ج...جنا خوبه؟

اجوما: خون ریزی بند اوردم ولی حالش پایدار دیروز خیلی فعالیت کرد برا همین اذیت شده

دودوهی : وای خیلی ترسیدم

اجوما: ولی حواست بهش باشه که بیدار شد کاری نکنه من میرم استراحت کنم

دودوهی: حواسم هست

اجوما: راستی دودوهی اجوشی و چی لیان کجان؟

دودوهی: اجوشی و چی لیان پیش اون پسره هستن به هوش اومده و دارن زخمشو دوباره میبندن

اجوما: باشه پس دخترم توهم برو پیش جنا منم رفتم کلبه استراحت کنم

دودوهی رفت داخل و منم رفتم استراحت کردم




__________/////////////////////_____________




ویو تهونگ :

چشامو با سختی باز کردم و دردی رو پهلوم و سرم حس کردم

من الان مُردم یا زندم ؟

بوی عود خورد به بینیم و به جایی که هستم نگاه کردم یه اتاق کلبه ای بود انگار برگشته بودم به ۱۰۰ سال پیش




ادامه دارد.....


حمایت کنید
بچه ها بقیع اش جا نشد برا همین پارت بعد مینویسم
دیدگاه ها (۴)

پارت یازدهمزمان حال الان چند ساعت از وقتی که جونگکوک بیدار ش...

bts8

عشق خیانت انتقام

الماس زیبای من part⁴آجوما بانگرانی سمتم اومد و گفت دخترم چی ...

پارت ۳۷

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³¹ویو میکا_____نگاهم افت...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part27دیگه نمیکشیدم همونجا جلوش زانو زدمو دست...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط