سلامممم عشق هامممممم ۹۰ تاییییییییی شدیممممم هورااااا خیل
سلامممم عشق هامممممم ۹۰ تاییییییییی شدیممممم هورااااا خیلیییییییی خوشحالم فقط ۱۰ تای دیگه مونده تا ۱۰۰ تایی شدنننننننننن اینم برای تشکر عشق من هستین خیلییییییی عاشقتونم... هرکسی تا الان دنبالم کرده بدون اینکه خودش هم بگه دنبال کردم عاشقتونم بریم سراغ سم خوابی که دیدم امیدوارم سم باشه تا آخر بخونید عاشقتونم😍<<
خواب دیروز... تو خوابم:
داشتم سونادو میدیدم که پایین اون فیلم آنا و السا رو دیدم یا همون فروزن میخواستم قسمتش رو که بیش از ده بار دیدم نگاه کنم
انا: کی میخواد درخت کاج رو بالا بیارهههه.. هیچ کس پس خودم این کار رو میکنم*قدرت*
السا: کریستال زدن روی درخت ایطوری بهتره.. و بعد آویزون کردن
آنا ناراحت شد و من انگار رفتم تو فیلم و تبدیل به السا شدم
یک نفر: السا خواهرت ناراحت شده برو ببین چی شده
السا: نه چیزیش نشده... و رفتم پیش آنا.. آنا چی شده حالت خوبه
انا: اره خوبم چیزی نیست..
السا: انا به من دروغ نگو اگر چیزی نبود شال مامان رو بر نمیداشتی
انا: السا گفتم چیزی نیستتتت و رفت
السا: انا.. وایسا *انا رفت* به عکس مامان بابا نگاه کردم... کاش اینجا بودید..
اومدم بیرون از گوشی..
مامانم: * رو مبل دراز کشیده بود و بعد به من میگه مبل جای دراز کنیست کشیدم ال رو باز کردم و با قابلمه های تمیز توی یخچال مواجه شدم🤣.. امم سلام... سلام..
قابلمه اول: منگلی
قابلمه دوم: خفشو ما رو ببر برای نذری مامانت
قابلمه سه: ارهههه🤤
من: ....😧 تو خواب برگام ریخت🤣 برشون داشتم خوب تو تمیزی توهم تمیزی تو هم تمیزی بردم
مامانم: عه دخترم آوردی خوبه حالا برو ظرف هم بیار..
من: ظرف چرا..
خواهرم: آبجی بخاطر نون لوبیا دیگه..
من: نون لوبیا چیه..
مامانم: در کشوی آشپز خونه رو باز کن میفهمی..
من: *در رو باز کردم* مامانننن اینا چیه... چرا لوبیا پلو ها رو داخل نون لقمه کردییییییی
خودم الان:🤣🤣🤣🤣 بعدش بیدار شدم دیدم ساعت شیش صبحه دوباره خوابیدم بچه خواب هایی که دارم میگم واقعا دیدم و خواب های ترسناک هم دیدم و خواب هایی که با تمام سلول های بدنم حس کردم انگار واقعا برام داشت اتفاق می افتاد اگر میخواید اونم براتون تعریف کنم تو کامنت بگید خواب امشب هم خدا به خیر کنه امیدوارم اسید نبینم عاشقتونم عشق های مننن😍😍
تا بعد عشقام❤️🔥💗
خواب دیروز... تو خوابم:
داشتم سونادو میدیدم که پایین اون فیلم آنا و السا رو دیدم یا همون فروزن میخواستم قسمتش رو که بیش از ده بار دیدم نگاه کنم
انا: کی میخواد درخت کاج رو بالا بیارهههه.. هیچ کس پس خودم این کار رو میکنم*قدرت*
السا: کریستال زدن روی درخت ایطوری بهتره.. و بعد آویزون کردن
آنا ناراحت شد و من انگار رفتم تو فیلم و تبدیل به السا شدم
یک نفر: السا خواهرت ناراحت شده برو ببین چی شده
السا: نه چیزیش نشده... و رفتم پیش آنا.. آنا چی شده حالت خوبه
انا: اره خوبم چیزی نیست..
السا: انا به من دروغ نگو اگر چیزی نبود شال مامان رو بر نمیداشتی
انا: السا گفتم چیزی نیستتتت و رفت
السا: انا.. وایسا *انا رفت* به عکس مامان بابا نگاه کردم... کاش اینجا بودید..
اومدم بیرون از گوشی..
مامانم: * رو مبل دراز کشیده بود و بعد به من میگه مبل جای دراز کنیست کشیدم ال رو باز کردم و با قابلمه های تمیز توی یخچال مواجه شدم🤣.. امم سلام... سلام..
قابلمه اول: منگلی
قابلمه دوم: خفشو ما رو ببر برای نذری مامانت
قابلمه سه: ارهههه🤤
من: ....😧 تو خواب برگام ریخت🤣 برشون داشتم خوب تو تمیزی توهم تمیزی تو هم تمیزی بردم
مامانم: عه دخترم آوردی خوبه حالا برو ظرف هم بیار..
من: ظرف چرا..
خواهرم: آبجی بخاطر نون لوبیا دیگه..
من: نون لوبیا چیه..
مامانم: در کشوی آشپز خونه رو باز کن میفهمی..
من: *در رو باز کردم* مامانننن اینا چیه... چرا لوبیا پلو ها رو داخل نون لقمه کردییییییی
خودم الان:🤣🤣🤣🤣 بعدش بیدار شدم دیدم ساعت شیش صبحه دوباره خوابیدم بچه خواب هایی که دارم میگم واقعا دیدم و خواب های ترسناک هم دیدم و خواب هایی که با تمام سلول های بدنم حس کردم انگار واقعا برام داشت اتفاق می افتاد اگر میخواید اونم براتون تعریف کنم تو کامنت بگید خواب امشب هم خدا به خیر کنه امیدوارم اسید نبینم عاشقتونم عشق های مننن😍😍
تا بعد عشقام❤️🔥💗
- ۸۹
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط