THE LIGHT IN THE DARKNESS
-------------------------------------------------
☆THE LIGHT IN THE DARKNESS★
-------------------------------------------------
★PART:2☆
------------------------------------------------------------------------------------------
★دوپارتی،وقتی بهمون خیانت شده و برادرمون میفهمه...☆
__________________________________________________________________
"بازسازی ا/ت"
نامجون ا/ت را محکمتر در آغوش گرفت...
"میدونم سخته،ا/ت. ولی یادت باشه که تو قوی هستی. این روزها هم میگذرن. شاید مثل روزایی که من با لیا کات کردم،سخت باشه،ولی میگذره"
ا/ت سرش را به سینه نامجون تکیه داد:
"ولی خیلی درد داره،نامجونی. فکر نمیکردم اینقدر اذیت بشم. اون همه خاطره...اون همه دروغ..."
نامجون با ملایمت موهایش را نوازش کرد:
"درد کشیدن طبیعیه. حق داری ناراحت باشی. ولی این پایان دنیا نیست. تو دوستای خوبی داری، خانوادهای داری که دوستت دارن... و یه برادر مثل من که همیشه کنارت خواهد بود"
لحظهای سکوت برقرار شد، فقط صدای نفسهایشان و هقهقهای گاه و بیگاه ا/ت شنیده میشد.
نامجون ادامه داد:
"میدونی،وقتی من اون سال با لیا بهم زدم،فکر میکردم دیگه نمیتونم کسی رو دوست داشته باشم. اونم خیلی اذیتم کرد. ولی زمان همه چیز رو درست کرد. یاد گرفتم از تنهاییم لذت ببرم و روی اهدافم تمرکز کنم."
ا/ت کمی از او فاصله گرفت و به چشمانش نگاه کرد...
"واقعا؟"
نامجون لبخند کمرنگی زد. "آره. تو هم میتونی. شاید الان سخت به نظر بیاد،ولی کمکم حالت بهتر میشه. میتونیم با هم فیلم ببینیم،بریم بیرون،هر کاری که دوست داری انجام بدیم تا حالت بهتر بشه."
ا/ت به حرفهای نامجون گوش داد. قطره اشکی دیگر روی گونهاش لغزید،اما این بار،اندوه کمتری در آن بود:
"ممنونم،نامجونشی. خیلی ممنونم که هستی"
نامجون لبخند زد و گونه ا/ت را بوسید...
"همیشه،خواهر کوچولوی من"
آن شب،ا/ت دیگر تنها نبود. در آغوش برادرش، آرام گرفت و برای اولین بار از زمان جدایی، احساس امید کرد. میدانست که راه درازی در پیش دارد،اما دیگر ترسی از تنهایی نداشت. او نامجون را داشت و این،تمام چیزی بود که در آن لحظه نیاز داشت.
-END-
------------------------------------------------------------------------------------------
=نظرتون؟=
------------------------------------------------------------------------------------------
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
☆THE LIGHT IN THE DARKNESS★
-------------------------------------------------
★PART:2☆
------------------------------------------------------------------------------------------
★دوپارتی،وقتی بهمون خیانت شده و برادرمون میفهمه...☆
__________________________________________________________________
"بازسازی ا/ت"
نامجون ا/ت را محکمتر در آغوش گرفت...
"میدونم سخته،ا/ت. ولی یادت باشه که تو قوی هستی. این روزها هم میگذرن. شاید مثل روزایی که من با لیا کات کردم،سخت باشه،ولی میگذره"
ا/ت سرش را به سینه نامجون تکیه داد:
"ولی خیلی درد داره،نامجونی. فکر نمیکردم اینقدر اذیت بشم. اون همه خاطره...اون همه دروغ..."
نامجون با ملایمت موهایش را نوازش کرد:
"درد کشیدن طبیعیه. حق داری ناراحت باشی. ولی این پایان دنیا نیست. تو دوستای خوبی داری، خانوادهای داری که دوستت دارن... و یه برادر مثل من که همیشه کنارت خواهد بود"
لحظهای سکوت برقرار شد، فقط صدای نفسهایشان و هقهقهای گاه و بیگاه ا/ت شنیده میشد.
نامجون ادامه داد:
"میدونی،وقتی من اون سال با لیا بهم زدم،فکر میکردم دیگه نمیتونم کسی رو دوست داشته باشم. اونم خیلی اذیتم کرد. ولی زمان همه چیز رو درست کرد. یاد گرفتم از تنهاییم لذت ببرم و روی اهدافم تمرکز کنم."
ا/ت کمی از او فاصله گرفت و به چشمانش نگاه کرد...
"واقعا؟"
نامجون لبخند کمرنگی زد. "آره. تو هم میتونی. شاید الان سخت به نظر بیاد،ولی کمکم حالت بهتر میشه. میتونیم با هم فیلم ببینیم،بریم بیرون،هر کاری که دوست داری انجام بدیم تا حالت بهتر بشه."
ا/ت به حرفهای نامجون گوش داد. قطره اشکی دیگر روی گونهاش لغزید،اما این بار،اندوه کمتری در آن بود:
"ممنونم،نامجونشی. خیلی ممنونم که هستی"
نامجون لبخند زد و گونه ا/ت را بوسید...
"همیشه،خواهر کوچولوی من"
آن شب،ا/ت دیگر تنها نبود. در آغوش برادرش، آرام گرفت و برای اولین بار از زمان جدایی، احساس امید کرد. میدانست که راه درازی در پیش دارد،اما دیگر ترسی از تنهایی نداشت. او نامجون را داشت و این،تمام چیزی بود که در آن لحظه نیاز داشت.
-END-
------------------------------------------------------------------------------------------
=نظرتون؟=
------------------------------------------------------------------------------------------
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
- ۹.۴k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط