{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می ترسم

می ترسم
من از اتفاقِ نیافتاده این شعر ها
تا
قلبم که خودش را به کوچه علی چَپ میزند
می ترسم...

من از
عطرِ غمگینِ گلدان پشتِ
پنجره ام
من از این حرف ها
من از این همه باورِ خط فاصله ها می ترسم ،
آه
کاش می توانستی بشونی
سکوتِ اتفاق های نیافتاده ی این شعر ها را
سکوتِ عطرِ غمیگن گلدان پشتِ پنجره ام را
سکوت مرا
سکوت مرا
که چه بسیار غمگینم...



#امیرمحمد_مصطفی_زاده
دیدگاه ها (۴)

چهار شمع در یک اتاق کوچک به آهستگی داشتند می­سوختند، در آن م...

دقایقی در زندگی هست که دلت برای کسی آنقدر تنگ میشود که میخوا...

و خاصیت عشق این استدلت که گرفت این شعر را بخوانمنجایی میانِ ...

صدایِ جیغِ هانا، مثل یک صاعقه، سکوتِ صبح رو درید: «مامان! ها...

✨ پارت بیست و هشتمدر اغوش زندان جیمین و کوک هر دو از اتاق رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط