{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته ام...

خسته ام...
از تمام آدمهایی کـ هستند و نیستند
ادعا میکنند دوستت دارند و این را هرروز بـ تو میگویند
دریغ از یک ذره عشق یک ذره دوست داشتنـ
کسی ک بخواهدت پی تو میگردد...
پی گیر احوالت میشود ڪ مبادا حس کنی تنهایی مبادا دلت بگیرد مبادا خنده از لبهایت محو شود...
خنده از لبهایم محو نمیشود و غم از دلم...
میخندم با چشمانی ک گریان است پشت این قهقه هایم دردی است ڪ هیچکس توان فهم آن را ندارد
چه حس خوبی است کسیـ دلی بخواهدت...
من حس خوبی ندارم
حس خوبی ب زندگی به روزهایم به فصل ها به آدم هایی ڪ تنهاترم کردند
حق من نیست ...
حق من نیست این بی حس شدن ها
بی حس و بی تفاوت نسبت به زندگی
افسرده نیستم ناراحت هم نیستم راستش فقط حسی ندارم
شاید یکی از بدترین و دردآورترین ها باشد این بی حس شدن ها کاش اتفاقی بیفتد کاش این آفتابی که پشت ابرهای تیره ی غم آلود است بیرون بیاید
کاش صبح شود این شب تاریک
کاش بتوانم زندگی کنم .حالتی که من به آن دچارم زنده بودن است ...
مثل کسی که میبیند ولی نگاه نمیکند
مثل کسی که میشنود ولی گوش نمیدهد ...
زنده ام ولی زندگی نمیکنم
دیدگاه ها (۱)

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

محو زیبایی او پارت ۳۴ویو ته یونگ توی ماشین بابام بودن صندلی ...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 36/روی چوب‌های گرم اسکل...

۳ پارتی

عاشقانه های شبنم

دوست دختر کوچولوی من ویو پیش بزرگترا م/جس: پدر جان واقعا سل...

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.20 (روایت از زبان جونگ...

### پارت ۶: وقتی دیوارها می‌ریزندصحن اتاق هنوز گرم بود از تم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط