دیداردوباره

#دیدار_دوباره

#پارت_56

هانا: زنعمو‌بنظرتون خیلی براشون زود نیست ؟

ــ نه خیر خیلیم خوبه

م کوک: ا/ت تو مشکلی نداری؟

+نه ندارم.

م کوک: خوب دیگه حله آخر همین هفته عروسیتونه.
میتونید امروز همراه هانا و شوهرش برید خرید عروسی.

&مامانی میشه منم باهاتون بیام.

م کوک:نه تو اینجا پیش ما میمونی تا مامان بابات خرید کنن و بیان.

&اما من می‌خوام پیش مامانم باشم.

م کوک: مامانت زود می‌ره و برمیگرده.

&مامانی تو زود میای؟

+آره زود میام.

م کوک: چه ساعتی می‌خواین برین؟

ــ بعد از ناهار.

م کوک: دیر نیست ؟

ــ نه دیر نیست


ویو اتاق ا/ت و کوک

& مامانی

+جونم

&خیلی دوستت دارم مامان جونم

+من بیشتر

ــ مامان میشه بیام تو بغلت تا بخوابم؟

+ باشه بیا بخواب کوچولو.


........

ــ ا/ت

+هوم

ــ بیدار شو مگه نمیخوای آماده شی؟

+من کی خوابم برد؟

ــ یه چهار ساعتی میشه

+ چیییی؟

ــ آره خانوم مثل یه خرس امروز خوابیدن.

+ خودت خرسی.

ــ خرسا زیاد می‌خوابن


ادامه دارد...................
دیدگاه ها (۰)

#دیدار_دوباره #پارت_57+باشه اصن من خرسحالا برو بیرونــ برای ...

#دیدار_دوباره #پارت_58هانا: ما اومدیم بریم+ آرهویو بعد از خر...

#دیدار_دوباره #پارت_55+پاشو بریم پایینــ باشه..............+...

#دیدار_دوباره #پارت_54ــ ولی من دلم نمی‌خواد بخوابم.+خودشو ز...

love Between the Tides²⁵چند دقیقه بعدم: چیکار میکنی؟ ا/ت: هی...

love Between the Tides³⁸یک هفته بعد تهیونگرفتم کلاس تهیونگ:س...

love Between the Tides³⁰چند دقیقه بعد تهیونگ به سرعت رفتم سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط