{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان لیچا

رمان لیچا

فصل ۲
پارت ۳

سورجا:فاطما خاتون بهتون تبریک میگم واقعا شمشیر زن خیلی خوبی هستید
یوسف:بله ایشون تیر انداز خیلی خوبی هم هستن
فاطما:ممنونم بابت تعریف تون
سورجا:فاطما خاتون یه سوال داشتم برای جنگ با مغول ها میآید
فاطما:کدوم جنگ
سورجا:خبر ندارید چند روز دیگه مغول ها می‌خوان به یه جا حمله کنن جاسوس ها فهمیدن
فاطما :نه ببخشید از حضورتون مرخص میشم
عثمان:دختر قوی من بیا اینجا ببینم
فاطما:بابا قشنگ من میخوای بری جنگ به من چیزی نمی گی
اورهان:گفتیم که به زودی میفهمی الان میخواد بیاد
فاطما :معلومه میام بابا لطفا
عثمان :نه دخترم تو هنوز کوچیکی
عثمان بالا رفتن اورهان علاعدین هم رفتن گردش فاطما نوشیدنی برداشت و رفت پیش اورهان و علاعدین
فاطما:به داداشای گل گفتم براتون نوشیدنی بیارم
اورهان :مرسی
اورهان علاعدین مشغول خوردن نوشیدنی شدن
فاطما:خوب بابا رو راضی میکنید که منم بیام جنگ
اورهان :خیر
فاطما :نوشیدنی هارو بدید پس
علاعدین:....
دیدگاه ها (۰)

لیچام ادیت خودم از لیچا

لیتومادیت خودم از لیتو چطوره؟خوشگلا حمایت کنید

رمان لیچافصل ۲پارت ۲عثمان :نگفتی اسمت چیه پسرم...:اسکندر هست...

رمان لیچافصل ۲پارت ۱بالا:اومدن فاطما بیاعثمان :سلام به همهفا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط