{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ³

خب باید بگم که الان حدود یه ماه هست که نیبینمش خب ناراحتم که چرا ندیدمش امروز تولدمه خب میدونید چه اتفاقی افتاد؟ منو شام برده بودن بیرون که سوپرایزم کنن و در راه برگشت توی ماشین داشتم بیرون و نگاه میکردم که پسری رو دیدم دقت که کردم خودش بود! ام اما جلوش سه تا دختر بود! دوستانش بودن! میدونی گفتم شاید دوست دخترش باشه و خب تا صبح خوابم نبرد :) تصمیم گرفتم در موردش فیک بنویسم و خب نوشتم...
یه هفته بعد
از خواب بیدار شدم رفتم مدرسه و بعد مدرسه اومدم خونه که مامانم زنگ زد گفت میریم خونشون سریع یه دوش گرفتم و لباسم و پوشیدم رفتیم خونشون بود! باورتون میشه؟ وای
+سلام
-سلام ات
رفتیم نشستیم خانواده هامون داشتن صحبت میکردن غذا هم که خورده بودیم شوگا هم تو اتاقش بود حوصلم سر رفته رفتم تو گوشیم داشتم همین جوری رمانم و مینوشتم که یکی بهم پیام داد
-ببخشید ات ولی امیدوارم درک کنی من خیلی بزرگ تر از توعم.. ما برای هم ساخته نشدیم !
سرمو بالا اوردم که یا شوگا مواجه شدم!
- ببخشید که نفهمیدم :)
با تعجب داشتم نگاش میکردم
- میتونی منو جای برادرت ببینی ولی اینکه باهات باشم نشدنیه
+...
-ببخشید :)
....
دیدگاه ها (۳۲)

معرفی ات +سن۱۸ شخصیت : بسیار کیوت و جذاب بدنی بسیار رو فرم 😶...

ازدواج اجباری! سگ ات * کوک خرید کوک اتماشین کوک خونه کوک

پارت ² میخواستیم بریم میومد اونم کی ۱۲ شب و این منو عصبی میک...

پارت ¹ خب من اتم ، کیم ات باید بگم که از هفت سالگیم رو پسر ...

ظظ ظظچند پارتی وقتی دوستید شروع پارت ۱ : ات : خدایا چقدر بد ...

وقتی دوستید شروع پارت ۲ : قلبم می خواست از داخل بدنم بیاد بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط