{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر بزرگی در حیاط قدم میزد که شنید نوه ی کوچکش حروف الفبا

پدر بزرگی در حیاط قدم میزد که شنید نوه ی کوچکش حروف الفبا را با صدایی شبیه به دعا خواندن تکرار میکند.. از او پپرسید:"چه میکنی؟"
دختر کوچولو توضیح داد:"دارم دعا میکنم اما نمیتوانم کلمات درستی مانند آنچه شما در دعاهایتان میگویید بیابم.بنابر این تمام حروف الفبا را میگویم... خداوند خودش آنها را برای من مرتب خواهد کرد.زیرا او میداند چه در دل من میگذرد........

******* ******* ******* ******* ******* ******* *******

الهی ! نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم . . . . .

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی . . . . . .

در اگر باز نگردد نروم باز به جایی . . . . . .

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی . . . . . .

کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی . . . . . .

باز کن در ، که جز این خانه مرا نیست پناهی . . . . . .
دیدگاه ها (۸)

خدایا...... تو خود خوب می دانی که همه اعضا و جوارح من با مهر...

برایم دعا کن خدا..... تو اگر دعا کنی و بخواهی..... تو اگر ...

سلام دوستای گلم.... صبحتون بخیر.....♥♥♥ خداوند بی‌نهایت است...

تو را گم شده ام . . . . . صدا به صدا . . . . . و نگاه از ن...

بارالهی ؛از كوی تو بيرون نشود پای خيالم نكند فرق به حالم که...

ارالهااز کوی تو بیرون نشود پای خیالمنکند فرق به حالمچه #بران...

چه برانی، چه بخوانیچه به اوجم برسانی ، چه به خاکم بکشانی "نه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط