خواستم بنویسم، مه تمام کلمات رو پنهان کرده بود.

خواستم بنویسم، مه تمام کلمات رو پنهان کرده بود.
به سبزکم فکر کردم، پاییز شد، پر از دلتنگی.
به نعنا فکر کردم، گردباد آمد، پر از سردرگمی.
به آدم‌ها فکر کردم، باتلاق نمایان شد،تنها و بی اعتماد.
فکر زندگی به سرم زد، باران بارید،آرام و غمگین ولی زیبا.
به تو فکر کردم،خورشید تابید، گرم و امیدوار؛ رنگین کمانی ساخت، بی نظیر و ماندگار.
دیدگاه ها (۰)

شاهکاری به نام دروغ

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

•●💚🌼🐚✨●•نمی دانم . . .پرتوهایِ آفتاب گرم و ملایم بر روزنه ها...

شب بارانی تا طلوع عشق

من از یک شکست عاشقانه می آیم ، بگذار همه برای این اعتراف تلخ...

P̵̩͗̊̃̿̈́̀͊͜a̸͇̲͕̝̜̬͆r̷͎̼̒̀̀̾̚̚͜t̴̠̪̎͛͛͆̄͗̐ ̴̰̣͇̥̪̰́͒͌͝3̶̃̓̊͘...

سناریو ساسوناروادامه ی قسمت قبل...ساسوکه با سرعتی باورنکردنی...

سناریو ساسونارو🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل سو...

#رمان #یادت_باشد #پارت_ششم #شهید_حمید_سیاهکالی همه چیز عادی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط