{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیش می آید اینچنین بی پروا خیالاتی شوم

پیش می آید اینچنین بی پروا خیالاتی شوم
بی مقدمه و بی حاشیه...
دست بر کمرِ عشق بگذارم وُ
از میانه های شب، با تو هم آغوش شوم
پیش می آید اینچنین زخم خورده، خودم را بیابم و
روحِ مجروحم را دستِ تنِ گرمِ تو بسپارم
پیش می آید چشم بسته از ترددِ بی رحمِ خیابان بگذرم و
با تو به تماشای دستانِ خالیِ مرگ بنشینم
پیش می آید من شعری نگویم ولی هرگز نمیشود یاد تو باشم و شاعرانگی هایم را از یاد ببرم...
دیدگاه ها (۳)

دلم کمی گریه میخواد:(

نگذار هرکس آمد و ماندنی نشد تورا, دلت را, ...

آدم خوبــــــــــی باش ولی وقتت رو برای اثباتش به دیگران تلف...

نامه ی دامبلدور به گریندل والد

آسمان هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط