{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سی‌وهفتم | قایم‌موشک

پارت سی‌وهفتم | قایم‌موشک

پارک لارا

بعد از صبحانه، هرکس گوشه‌ای از سالن مشغول خودش بود.

جونگ‌کوک و جی‌هان پای PS5 نشسته بودند و سر بازی کل‌کل می‌کردند. لیام با گوشی‌اش ور می‌رفت، رُزا پشت لپ‌تاپش بود و من و میچا روی مبل کنار هم کتاب می‌خواندیم.

جانسو هم با حوصله ناخن‌هایش را لاک می‌زد.

تا اینکه میچا ناگهان جیغ کشید:

ـ واااااای!

من با وحشت سرم را بلند کردم.

ـ چی شد؟!

میچا به صفحه‌ی کتاب اشاره کرد.

نگاهش کردم و...

ـ وااااااای!

جانسو با حرص دستش را بالا برد.

ـ ایش! لاکم خراب شد!

رُزا با تعجب خندید.

ـ شما دوتا چتونه؟!

لیام گوشی‌اش را پایین آورد.

جی‌هان از جایش پرید.

ـ مرگ! ریدم تو خودم! چتونه؟!

جونگ‌کوک هم کنترل را کنار گذاشت.

ـ ای لال شید، گوشم کر شد!

میچا کتاب را بست.

ـ حوصلم سر رفت!

من هم با ذوق گفتم:

ـ منمممم!

جانسو زیرلب گفت:

ـ خیلی رو مخی، لارا.

جونگ‌کوک بدون اینکه حتی نگاهش کند، خونسرد گفت:

ـ جانسو، اگه قرار بود نظر تو برای کسی مهم باشه، الان احتمالاً اینجا کسی حوصله‌اش سر نمی‌رفت.

رُزا زد زیر خنده.

جانسو با حرص ساکت شد.

جی‌هان دست زد.

ـ خب، بازی کنیم؟

من و میچا با ذوق پریدیم وسط سالن.

ـ آرههههه!

ـ چه بازی؟

میچا با هیجان گفت:

ـ قایم‌موشک!

همه با تعجب نگاهمان کردند.

ـ مگه بچه‌اید؟!

من خندیدم.

ـ خب خوش می‌گذره!

رُزا شانه بالا انداخت.

ـ باشه، من هستم.

لیام هم خندید.

ـ منم.

جونگ‌کوک گفت:

ـ باشه.

جی‌هان لبخند زد.

ـ پس قانونش اینه؛ هرکی رو پیدا کردم، با من میاد دنبال بقیه.

اولین نفر خودش چشم گذاشت.

ـ یک... دو... سه...

همه مثل برق پخش شدیم.


---

چند دقیقه بعد، جی‌هان یکی‌یکی همه رو پیدا کرد.

ـ لیام!

ـ گیر افتادم.

ـ رُزا!

ـ خب، تقلب کردی!

ـ جانسو!

جانسو با اخم از پشت پرده بیرون آمد.

ـ خیلی مسخره‌ست.

بعد نوبت جونگ‌کوک رسید که به گروه اضافه شد.

اما من و میچا هنوز پیدا نشده بودیم.

جی‌هان همراه بقیه توی سالن و راهروها می‌گشت.

جونگ‌کوک با خنده گفت:

ـ این دوتا حتماً یه جای عجیب قایم شدن.

لیام گفت:

ـ صددرصد.

بالاخره جونگ‌کوک و جی‌هان نزدیک جایی شدن که من و میچا قایم شده بودیم.

من خیلی آروم گفتم:

ـ میچا، اگه پیدامون کنن تقصیر توئه.

ـ چرا من؟!

ـ چون تو خندیدی!

ـ تو هم خندیدی!

صدای خنده‌مون تقریباً لو دادمون.

جی‌هان همان لحظه ایستاد.

نگاهی به جونگ‌کوک کرد و با اشاره بهش فهموند ساکت باشه.

جونگ‌کوک لبخند زد.

هر دو بی‌صدا چند قدم جلو رفتند.

من و میچا هنوز متوجه نشده بودیم.

ناگهان جی‌هان پرده را کنار زد.

ـ پیداتون کردم!

ـ واااااای!

من و میچا با جیغ از جا پریدیم و شروع کردیم به دویدن.

جی‌هان خندید.

ـ بگیرینشون!

جونگ‌کوک هم دنبال من افتاد.

ـ لارا! وایسا!

ـ عمراً!

از پله‌ها دویدم پایین و رُزا و لیام از خنده مرده بودند.

میچا هم از سمت دیگر فرار می‌کرد.

جی‌هان بالاخره بهش رسید.

ـ گرفتمت!

میچا خندید و سعی کرد فرار کنه.

ـ ولم کن!

جی‌هان خنده‌کنان یک‌دفعه بلندش کرد و توی بغلش گرفت.

ـ دیگه فرار نداری!

ـ جی‌هــــان!

ـ گرفتمتتت!

رُزا از خنده گفت:

ـ میچا تسلیم شو!

اما من هنوز داشتم فرار می‌کردم.

جونگ‌کوک تقریباً بهم رسیده بود.

ـ لارااا!

ـ نهههه!

یک لحظه برگشتم عقب و همان لحظه جونگ‌کوک به من رسید.

ـ گرفتمت!

قبل از اینکه فرصت کنم فرار کنم، منو بلند کرد و با خنده چند قدم دوید.

ـ جونگ‌کوک! بذارمممم!

ـ خودت گفتی عمراً بگیرمت.

ـ گفتم بزارمممم نهه!

هر دو از خنده نمی‌توانستیم درست حرف بزنیم.

جی‌هان که هنوز میچا را گرفته بود، گفت:

ـ خب! دو تا فراری هم جمع شدن!

میچا در حالی که هنوز می‌خندید گفت:

ـ این بازی خیلی بهتر از فیلم ترسناکه!

لیام و رُزا دست می‌زدند و می‌خندیدند.

فقط جانسو گوشه‌ای ایستاده بود و با حرص نگاهشان می‌کرد.

و سالن ویلا دوباره پر شده بود از صدای خنده‌ی همه؛ انگار هیچ‌کس قرار نبود آن روز را آرام بگذراند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بله دیگه چشمم روشن جونگ کوک لارا خانومو بغل میکنه 🌚🤣

وایی از پارت بعدی هیجانی میشههه🤣🤙🏻

لایک: ۱۵
کامنت ۱۵
دیدگاه ها (۳)

قشنگم فالوشه... 🎀@selin98

قشنگم فالوشه... @luna.fake

پارت سی‌وششم | پیدات کردم، نترس... جئون جونگ‌کوککوچه‌به‌کوچه...

راستیی یادم رفف استایل های بچها واسه بارر. اسلاید دوم لارا. ...

استایل بچها تو تولد جی هان تو پارت هفدهم. اسلاید دوم لارا. ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط