{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』
𝘼𝙛𝙩𝙚𝙧 𝙎𝙩𝙤𝙧𝙮 : ¹

چند ماه بعد...
خانه‌ی کوچکی که حالا هر دو در آن زندگی می‌کردند، پر از بوی آرامش شده بود. دیگر خبری از صدای آژیر پلیس، تیراندازی یا فرار نبود و جای آن را صدای موسیقی آرامی گرفته بود که از بلندگوی کوچک آشپزخانه پخش می‌شد. تهیونگ جلوی اجاق ایستاده بود و با قاشق چوبی آرام سس داخل ماهیتابه را هم می‌زد. چند ظرف روی کابینت چیده شده بود و بوی غذای تازه، تمام خانه را پر کرده بود. همان موقع، صدای باز شدن درِ خانه آمد. تهیونگ بدون اینکه برگردد، لبخند زد.
تهیونگ: بالاخره اومدی؟
چند ثانیه بعد...دو دست گرم دور کمرش حلقه شد. جونگکوک از پشت او را در آغوش گرفت و چانه‌اش را روی شانه‌ تهیونگ گذاشت.
جونگکوک: دلم برات تنگ شده بود
تهیونگ با خنده‌ کوتاهی گفت
تهیونگ: فقط یک ساعت رفته بودی بیرون
جونگکوک : یه ساعت هم زیاده
و بوسه ای آرام به پیشانی تهیونگ زد . تهیونگ خندید و با آرنج خیلی آرام به پهلویش زد.
تهیونگ: قبل از اینکه غذا بسوزه برو و حواسمو پرت نکن
جونگکوک اخم مصنوعی‌ای کرد.
جونگکوک : نه... منم می‌خوام کمک کنم
تهیونگ با تردید به او نگاه کرد.
تهیونگ : کمک؟ مطمئنی آخرش مجبور نمی‌شیم پیتزا سفارش بدیم؟
جونگکوک : این‌قدر بدبین نباش من کارمو بلدم . تازه...پیتزا خیلی خوشمزه‌ ست پس مشکلی پیش نمیاد
تهیونگ خندید و چاقو را به جونگکوک داد.
تهیونگ: باشه... هویج هارو رو خرد کن
جونگکوک چاقو را برداشت و مشغول شد
چند دقیقه بعد...جونگکوک برای برداشتن ادویه از کنار تهیونگ رد شد. قبل از اینکه دستش به کابینت برسد...آرام روی گونه‌ی تهیونگ بوسه‌ای کوتاه زد. تهیونگ لبخند زد.
تهیونگ : داری حواسمو پرت می‌کنی
جونگکوک پوزخندی زد

.......

بالاخره شام آماده شد. هر دو ظرف‌ها را روی میز گذاشتند. جونگکوک صندلی تهیونگ را عقب کشید تا بنشیند. تهیونگ با لبخند نشست و جونگکوک هم کنارش نشست و باهم مشغول خوردن شدن
بعد از شام....هر دو با دو لیوان نوشیدنی گرم وارد پذیرایی شدند. جونگکوک روی مبل نشست و تهیونگ هم کنارش جا گرفت و مشغول تماشای فیلم شدن ، اولش هردو با دقت نگاه می‌کردند اما کم‌کم...حواسشون بیشتر به هم بود تا فیلم. تهیونگ بی‌اختیار سرش رو روی شانه‌ جونگکوک گذاشت. جونگکوک لبخند کمرنگی زد و دستش را دور کمر تهیونگ حلقه کرد و او را به خودش نزدیک‌تر کشید. تهیونگ آه آرامی کشید.
تهیونگ : همین‌جا خوبه...
جونگکوک : اوهوم
چند دقیقه بعد...فیلم هنوز ادامه داشت اما پلک‌های تهیونگ کم‌کم سنگین شدند ، صدای تلویزیون براش دورتر و دورتر می‌شد . سرش روی شانه‌ جونگکوک سنگین‌تر شد ،جونگکوک نگاه کوتاهی به او انداخت و لبخندی زد. تهیونگ خوابش برده بود. جونگکوک چند لحظه فقط به صورت آرام تهیونگ خیره ماند ، چقدر دلتنگ دیدن این آرامش شده بود...
آرام دستش را پشت زانوهای تهیونگ برد و با دست دیگر پشت کمرش را گرفت و خیلی مراقب...او را در آغوشش بلند کرد. تهیونگ در خواب، ناخودآگاه صورتش را به گردن جونگکوک نزدیک‌تر کرد. جونگکوک لبخند کمرنگی زد و به سمت اتاق خواب رفت . در اتاق رو با آرنج باز کرد و وارد شد . آرام تهیونگ رو روی تخت گذاشت و پتو را تا روی شانه‌هایش کشید. چند تار مویش روی پیشانی ریخته بود ، جونگکوک آن‌ها را با نوک انگشت کنار زد و خم شد...و بوسه‌ای کوتاه و گرم روی پیشانی تهیونگ زد . آرام روی تخت دراز کشید و دستش را دور کمرش حلقه کرد و او را از پشت در آغوش کشید . بدون اینکه بیدارش کند...او را کمی به خودش نزدیک‌تر کشید. تهیونگ در خواب لبخند خیلی کمرنگی زد ، انگار حضور جونگکوک را حتی در خواب هم حس کرده بود. جونگکوک مدتی فقط نگاهش کرد . گاهی با نوک انگشت موهای نرمش رو نوازش می‌کرد ،گاهی آرام گونه‌اش را لمس می‌کرد و هر بار...لبخند روی لب‌ هایش پررنگ‌تر می‌شد.
جونگکوک : بالاخره...دیگه لازم نیست بترسم از اینکه فردا بیدار شم و نباشی
با صدایی که به سختی شنیده می‌شد با خودش زمزمه کرد و بوسه‌ ای کوتاه روی شقیقه‌ اش زد. او را محکم‌تر در آغوش گرفت و چشم‌هایش را بست و در حالی که صدای نفس‌های آرام تهیونگ تمام اتاق را پر کرده بود...آرام در کنارش به خواب رفت

....ادامه دارد



بقیه پارت هارو هم زیر همین پست میزارم هروقت نوشتم ( هروقت گذاشتم استوری میکنم که بفهمید نیاز نیست هرروز چک کنین :)
شاید بگین اینهمه وقت فقط یه پارت ؟
خب باید بگم این سه پارت بود و من تیکه تیکه کردمش و چسبوندمش به هم انقدر شد 🌚🗿
دیدگاه ها (۱۱)

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ⁸صبح روز بعد...هوای اردوگاه سنگینتر ...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁵⁰طی چند روز بعد...وضعیت ت...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁹تهیونگ: نرو....صدایش آن‌...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁸تهیونگ چند ثانیه فقط به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط