{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ارباب جذاب اما خشن

ارباب جذاب اما خشن

Part=۱

لیا:(با صدای زنگ گوشیم با بی حوصلگی از خواب بیدار شدم تخت رو مرتب کردم رفتم سرویس کار های مربوطه رو انجام دادم و رفتم پایین دیدم هایون نیست فهمیدم رفته سر کار یه دوکبوبی که از دیشب توی دیخچال بودم رو برداشتم و خوردمش که یهو متوجه شدم دیرم شده سری رفتم توی اتاق لباسام رو عوض کردم یکم آرایش کردم کیفم رو برداشتم و از خونه خارج شدم رفتم توی ایستگاه اتوبوس بعد از چند مین اومد سوار شدم و رفتم دانشگاه)
شوگا:(همراه جیمین و جونگکوک توی حیاط بودیم که لیا رو دیدم و گفتم:اوه ببین کی اینجاست(پوزخند)
لیا:اه باز قلدر بازی هاشون شروع شد(توی دلش) بدون توجه رفتم توی کلاس و سرجام نشستم
جونگکوک:فک کنم ترسید(خنده)
جیمین:خب دیگه بریم توی کلاس چند دقیقه دیگه استاد میاد(باهم رفتن)
بعد از چند مین استاد اومد توی کلاس و درس رو شروع کرد
سر کلاس بودن که شوگا گفت:اه چرا نامجون نیست
جیمین:فک کنم خواب مونده(خنده)
استاد:ساکت شید
شوگا:(چشم غره)
کلاس تموم شد همه رفتن بیرون که یهو گوشیم زنگ خورد دیدم هایونه
مکالمه لیا و هایون:
هایون: الو سلام چطوری،اوه تا یادم نرفته برات کار پیدا کردم فقط باید خونه رو تمیر کنی و از این کار را
لیا:سلام وای مرسییی(ذوق)
هایون:خواهش میکنم،بعد از این از دانشگاه اومدی دربارش حرف میزنیم
لیا:باشه
هایون:خیلی خب خدافظ
لیا:فعلا نینا
با خوشحالی گوشی رو قعط کردم بلاخره تونستم کار پیدا کنم،رفتم بیرون یکم گشتم که جیمین رو دیدم یهو چشم تو چشم شدیم و اون پوزخندی زد که زنگ خورد به خودم اومدم رفتم توی کلاس که متوجه شدم یه چیز سرد ریخت روم یهو دیدم شوگا با رفیقاش داره با خنده نگام میکنه کل کلاس شروع کردن به خندیدن سعی کردم بغض نکنم و سری رفتم توی سرویس بهداشتی دخترونه لباس هام رو عوض کردم و اومدم بیرون که مین هو رو دیدم
مین هو:یاااا چی شده بود؟
لیا:خودت هم دیدی پس چرا میپرسی(بغض و عصبی)
مین هو:اوه ببخشید


ادامه دارد....


ببخشید اگه بد شده،نظر هاتون رو توی کامنتا بگیددد🍀
دیدگاه ها (۱)

توی این پیج فیک مینویسم اومیدوارم حمایت کنید معرفی شخصیت هار...

با دیدن تو زندگیم زیر رو شد (پارت 4) همه امدن داخل کلاس چاعا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط