با دیدن تو زندگیم زیر رو شد
با دیدن تو زندگیم زیر رو شد
(پارت 4)
همه امدن داخل کلاس
چاعان: رفتم توی کلاس که یهو چشم افتاد به یک دختر چشماش خیلی قشنگ بود انگاری عاشق شدم وای چاعان به خودت بیا چی میگی
لیا: وای توانا اون پسر را ببین چقدر خوشگل نه
توانا: اره قشنگه 😒
لیا: چیشد اخمات رفت تو هم
توانا: زنگ که خورد بهت می گم
لیا:؟ باشه
معلم: خوب بچه های جدید خودشون را معرفی کنند
بچه خودشون را معرفی کردن معلم درس شروع کرد که زنگ خورد
لیا: توانا بیا بریم می خواستی بهم یه چیزی بگی
توانا: اره بیا بریم من برم دست شویی
لیا: باشه. داشتم می رفتم دنبال توانا که یهو . . . . . .
(پارت 4)
همه امدن داخل کلاس
چاعان: رفتم توی کلاس که یهو چشم افتاد به یک دختر چشماش خیلی قشنگ بود انگاری عاشق شدم وای چاعان به خودت بیا چی میگی
لیا: وای توانا اون پسر را ببین چقدر خوشگل نه
توانا: اره قشنگه 😒
لیا: چیشد اخمات رفت تو هم
توانا: زنگ که خورد بهت می گم
لیا:؟ باشه
معلم: خوب بچه های جدید خودشون را معرفی کنند
بچه خودشون را معرفی کردن معلم درس شروع کرد که زنگ خورد
لیا: توانا بیا بریم می خواستی بهم یه چیزی بگی
توانا: اره بیا بریم من برم دست شویی
لیا: باشه. داشتم می رفتم دنبال توانا که یهو . . . . . .
- ۱.۷k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط