نامجون
نامجون
روی صندلی نشسته بودی که نامجون میاد جلوت وایمیسته و با نگاهش بهت میگه که بلند شو و بعد میچسبوندت ب دیوار .....
بهش میگی باهام چیکار داری؟😳
نامجون همچنان داشت نگاهت میکرد🤤
از نگاهش میترسیدی😰
بهت گفت:لعنتی خیلی جذابی🤤🤤دوست دارم👄👅
بعدش محکم بغلت کرد و فشارت داد ....😣
بهت گفت:هیچ وقت از دستت نمیدم🤩
همه داشتن با نگاه متعجب بهشون نگاه میکردن 😳🙈
اما نامجون کار خودش رو میکرد و به کسی اهمیت نمیداد😥
روی صندلی نشسته بودی که نامجون میاد جلوت وایمیسته و با نگاهش بهت میگه که بلند شو و بعد میچسبوندت ب دیوار .....
بهش میگی باهام چیکار داری؟😳
نامجون همچنان داشت نگاهت میکرد🤤
از نگاهش میترسیدی😰
بهت گفت:لعنتی خیلی جذابی🤤🤤دوست دارم👄👅
بعدش محکم بغلت کرد و فشارت داد ....😣
بهت گفت:هیچ وقت از دستت نمیدم🤩
همه داشتن با نگاه متعجب بهشون نگاه میکردن 😳🙈
اما نامجون کار خودش رو میکرد و به کسی اهمیت نمیداد😥
- ۳.۰k
- ۱۵ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط