وقتی با هم دعوا میکنید...
وقتی با هم دعوا میکنید...
ویو ات
ساعت ۱۲:۳۰ شب بود هوا بارونی بود و رعد برق میزدم از اونجایی که خاطره ی خوبی از رعد برق ندارم خیلی میترسم
جیهوپ روی تخت خوابیده بود منم روی مبل
حالم خوب نبود برای همین بی خبر رفتم خونه ی مامانم(باباش مرده)
ات: سلام مامان
مامان ات: وا ات این وقت شب بدون جیهوپ اینجا چیکار میکنی
ات برای مامانش توضیح داد و خوابید
ویو صبح
صبح با چشمای قرمز بیدار شدم و یه نگاه به گوشیم انداختم
ات: وای باورم نمیشه جیهوپ حتی نگرانمم نشده هوووف واقعا که
لباسام و پوشیدم و رفتم خونه
وقتی رسیدم از اتاق مشترکمون صدای گریه و حرف شنیدن اون صدای جیهوپ بود می گفت
یعنی چرا ات با من این کار و کرد من که هیچی واسش کم نذاشتم الانم مطمئنم رفته پیشه اون مرتیکه که اومد وسط زندگی من و ات
ات با شنیدن حرفای جیهوپ گریش گرفت و در و بی سر و صدا باز کرد جیهوپ پشت به اون بود و ات ندیده بود
ویو ات
در و بی سر و صدا باز کردم و از پشت جیهوپ و بقل کردم و شروع به گریه کردم
ادامه دارد...
ویو ات
ساعت ۱۲:۳۰ شب بود هوا بارونی بود و رعد برق میزدم از اونجایی که خاطره ی خوبی از رعد برق ندارم خیلی میترسم
جیهوپ روی تخت خوابیده بود منم روی مبل
حالم خوب نبود برای همین بی خبر رفتم خونه ی مامانم(باباش مرده)
ات: سلام مامان
مامان ات: وا ات این وقت شب بدون جیهوپ اینجا چیکار میکنی
ات برای مامانش توضیح داد و خوابید
ویو صبح
صبح با چشمای قرمز بیدار شدم و یه نگاه به گوشیم انداختم
ات: وای باورم نمیشه جیهوپ حتی نگرانمم نشده هوووف واقعا که
لباسام و پوشیدم و رفتم خونه
وقتی رسیدم از اتاق مشترکمون صدای گریه و حرف شنیدن اون صدای جیهوپ بود می گفت
یعنی چرا ات با من این کار و کرد من که هیچی واسش کم نذاشتم الانم مطمئنم رفته پیشه اون مرتیکه که اومد وسط زندگی من و ات
ات با شنیدن حرفای جیهوپ گریش گرفت و در و بی سر و صدا باز کرد جیهوپ پشت به اون بود و ات ندیده بود
ویو ات
در و بی سر و صدا باز کردم و از پشت جیهوپ و بقل کردم و شروع به گریه کردم
ادامه دارد...
- ۱۲۵
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط