نا مهربان
***** نا مهربان *****
دلا : با من چرا نامهربانی ؟
درونِ سینه ام بارِ گرانی .
به هنگامِ خزان , یارِ توأم من .
ولیکن باز هم نا مهربانی .
جوانیِ مرا , دادی تو بر باد .
هنوز هم بعداز عمری سرگرانی .
درونِ سینه ام , جا کرده ای خوش .
سزاواری تو بر بی خانمانی .
به یغما بردی عمرم را , چه آسان .
به غم ها دادی آنرا رایگانی .
تپشهایِ تو را کردم تحمّل .
به قصد یاری ام , در نا توانی .
زِ بس رنجانده ای من را , شب و روز.
دگر بیزارم از این زندگانی .
گهی می بندی آن رگهایِ من را .
به میترال میکنی گه بد عنانی .
رخ ام را میکنی گاهی جگرگون .
گهی آن را به رنگِ زعفرانی .
گهی مینالی تو , از قند و چربی .
گهی از گلوسیدِ آنچنانی .
یقین دارم که تو سادیسم داری .
چو دیکتاتور شدی در حکمرانی .
مشو مغرور از این چرخِ گردون .
که نامِ آن بُوَد , دنیایِ فانی .
من و تو , هر دو با هم رهسپاریم .
به سویِ آن سرایِ جاودانی .
چه میخواهی تو از حالِ خرابم ؟
چرا آماده ای بر جان ستانی ؟
طبیبانم همه تیمار دارت .
ولی لج میکنی تو , ناگهانی .
به تیغِ سکته چون هستی مسلّح .
بلایی در سرایِ استخوانی .
بسانِ عقرب است این دل , عظیما.
که نیشش را یقینآ نوشِ جانی .
+++++++++++++++++++++++++++++
شاعر و ارادتمند شما= عبدالعظیم عربی
از بندر ماهشهر و بندرامام(سربندر)
دلا : با من چرا نامهربانی ؟
درونِ سینه ام بارِ گرانی .
به هنگامِ خزان , یارِ توأم من .
ولیکن باز هم نا مهربانی .
جوانیِ مرا , دادی تو بر باد .
هنوز هم بعداز عمری سرگرانی .
درونِ سینه ام , جا کرده ای خوش .
سزاواری تو بر بی خانمانی .
به یغما بردی عمرم را , چه آسان .
به غم ها دادی آنرا رایگانی .
تپشهایِ تو را کردم تحمّل .
به قصد یاری ام , در نا توانی .
زِ بس رنجانده ای من را , شب و روز.
دگر بیزارم از این زندگانی .
گهی می بندی آن رگهایِ من را .
به میترال میکنی گه بد عنانی .
رخ ام را میکنی گاهی جگرگون .
گهی آن را به رنگِ زعفرانی .
گهی مینالی تو , از قند و چربی .
گهی از گلوسیدِ آنچنانی .
یقین دارم که تو سادیسم داری .
چو دیکتاتور شدی در حکمرانی .
مشو مغرور از این چرخِ گردون .
که نامِ آن بُوَد , دنیایِ فانی .
من و تو , هر دو با هم رهسپاریم .
به سویِ آن سرایِ جاودانی .
چه میخواهی تو از حالِ خرابم ؟
چرا آماده ای بر جان ستانی ؟
طبیبانم همه تیمار دارت .
ولی لج میکنی تو , ناگهانی .
به تیغِ سکته چون هستی مسلّح .
بلایی در سرایِ استخوانی .
بسانِ عقرب است این دل , عظیما.
که نیشش را یقینآ نوشِ جانی .
+++++++++++++++++++++++++++++
شاعر و ارادتمند شما= عبدالعظیم عربی
از بندر ماهشهر و بندرامام(سربندر)
- ۳.۳k
- ۱۳ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط