قهوه را خوردو فنجان را شکست... چای را نوشید و لیوان راشکس
قهوه را خوردو فنجان را شکست... چای را نوشید و لیوان راشکست... عاشقش بودم دل من را شکست... او نمک خوردو نمکدان راشکست... حال، او هست لایق آنچه که هست... لایق بودن با ادم های پست... من هم مست از می و سیگار بدست... راستی زیرسیگاریم کجاست... یادم آمد لعنتی آنهارا هم شکست... پراز خاکستر شده این قاپ عکس... راستی عکسمان یادت که هست... این یکی به دست من خواهد شکست...
- ۹۶۹
- ۲۷ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط