{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو : ملکه تنجیکو

سناریو : ملکه تنجیکو
پارت: 2

بعد از چند دقیقه سکوت
ایزانا
خیلی ساده گفتم
پس بالاخره حرف زدی
دختره بدونه اینکه بترسه سرشو بالا آورد
وگفت جوابه منو بده
ایزانا : چون تو متفاوتی
دختره گفت : خودتم متفاوتی
ایزنا مکثی کرد و هیچی نگفت
بعد دختره آروم گفت اسمم یونا هست
ایزانا : اسم من ایزانا ست

ایزانا
نمیدونم چم شده بود که به دختره چند دقیقه نگاه کردم اسم خودمو بهش گفتم
یونا :
اسم قشنگی داشت
نگاش رو روی خودم حس میکردم خیلی نگاش سنگین بود

ایزانا : از اینجا به بعد با من بیا
یونا: ی حسی بهم می گفت همراهش برم
پس آروم پشت سرش راه افتادم

دیده گوینده

بارون بند اومده بود کوچه ها خیس شده بودن
سکوت بینشون حاکم شده بود

یونا : داری منو کجا میری

ایزانا بدون توقف جواب داد
جایی که باید باشی

یونا چیزی نگفت و فقط سکوت کرد
یونا : نمی دونم چرا بهش اینقدر اعتماد دارم اون فقط ی قریبه

ایزانا : مبارزه یاد داری

امیدوارم خوشتون بیاد
دیدگاه ها (۲)

سناریو : ملکه تنجیکوپارت :3یونا هیچ جوابی ندادایزانا دوباره ...

منم از اینا رفتم 😌

خب اولین سناریو ی که نوشتم سناریو : ملکه تنجیکوپارت:1دید گوی...

آرت جدید کشیدم یکم ظاهرش عجیبه 😅ازش سناریو نوشتم میزارمش اون...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت:۴یوناهمه ساکت شده بودنچند دقیقه پیش...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۳یونابعد از شام سکوت عجیبی بینمون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط