{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب اولین سناریو ی که نوشتم

خب اولین سناریو ی که نوشتم

سناریو : ملکه تنجیکو
پارت:1

دید گوینده
بارون می بارید دختری با موهای دورنگه وچشم های دور نگه گوشه ی دیوار ایستاده بود

اعضای تنجیکو یکی یکی از جلوش بدو بدو رد می شدند جز ی نفر ایزانا

ایزانا: تو کی هستی
جوابی نداد
پس دوباره پرسیدم تو کی هستی
اما اینبار فقط صورتشو بالا آور
انگار دنیا ارزش جواب دادن نداشت
نمیدونم چرا این دختره برام مهم بود
نباید بهش اهمیت بدم
خواستم برم که ی چیزی زمزمه کرد
وایستادم جلوش

گفت: چی میخوای ازم چرا بی تفاوت رد نشدی مثل بقیه
دیدگاه ها (۱)

سناریو : ملکه تنجیکوپارت: 2بعد از چند دقیقه سکوتایزاناخیلی س...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت :3یونا هیچ جوابی ندادایزانا دوباره ...

آرت جدید کشیدم یکم ظاهرش عجیبه 😅ازش سناریو نوشتم میزارمش اون...

سناریوی کوتاه وقتی با همسرانشان دعوا میکنن• ایزانا : اولش و...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۵یوناچند هفته از زندگی کردنم کنار ...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۱یونابعد از اون درگیری همه به محوط...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت: ۷یونا:هنوز باورم نمی‌شد.بعد از تما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط