رمان زهرگل
رمان زهرگل🫂
دی جی: انتخاب رئیس پانیذ کرمی هست.
نه.. نه.. نه........
#پانیذ
من.. من... منو انتخاب کرد. یهو جرقه ای تو ذهنم به وجود اومد می تونستم لج رضا رو دربیارم و رئیس بکشم. آفرین.. آفرین به خودم. تو فکارم بودم که دی جی صدام زد
خانن پانیذ کرمی میشه میان اینجا.
رفتم رفتم(اسم رئیس شایان هست)
شایان: افتخار میدیدخوشگله؟
تفنگمو قایم کردم و بلند جوری که رضا مشنوه گفتم
پانیذ: البته آقا خوشتیپی و دستمو گذاشتم توی دستش دستش.
به قسمت موج آهنگ رسیدیم.
یه لحظه رضا رو نگاه کردم داشت منفرد میشد شایان بردم بالا؛ چرخوند و آور پایین خودم را ول کردم و شایان از کمر گرفتم. لبش روی لبم کذاشت همون لحظه نگاهم افتاد به رضا رگ گردنش باد کرده بود صورتش کبود بود دست از افکارم برداشتم و تفنگم را برون آورم و بلافاصله صداش تالار را برداشت.
همه اومدن دورم که رضا همه رو باتیرزد خدایاااااا آخه یه آدم چقدر می تونه جذاب باشه. یه لحظه به این فکر کردم که پس فردا این آدم مال من نیست اشکی روی گونم سر خورد.
۱ساعت بعد
تمام شد اومدیم تو باشین و راننده شروع کرد به راننده گی رضا شیشه ی وسط ماشین را فعال کرد و اومد بالا.
رضا: چرا گذاشتی بهت دست بزاری.؟(بااعصبانیت)
دوست داشتم کرم بریزم گفتم
پانیذ: بهدتو چه تو پسفردا صاحب پیدا میکنی.
رضا: مگه تو نبودی که میگفتی من صاحب توهم هان؟(با بغض)
خوشم میومد مثل پسر بچه ای که عروسکش رو گرفته بودن جلوم بود.
دستو روی صورتش کشیدم و گفتم:
پانیذ: باشه عشقم اروم مجبور بودم وگرنه من به هیچکس به جز تو بپس نمیدم حاله بوسمی خوای
رضا مثل بچه ها گفت:
رضا: اوهم(بابغض)
پانیذ: بغض نکن دیگه عشقم.
و لبم را کذاشتم روی لبش.
و میک عمیقی زدم.
وقتی نفس کم آوردیم جداشدیم:
رضا گفت: خانمم آرام ببوس دیگه اع رسیدم پیاده شو.
باخنده گفتم:
پانیذ: چشم آقایی. میشه کنار هم بخوابیم
رضا: البته خوشگلم.
و باهم خوابیدیم.
صبح
برای پارت بعدی ۵لایک
باشه عشقام...
بوس بهتون😘
دی جی: انتخاب رئیس پانیذ کرمی هست.
نه.. نه.. نه........
#پانیذ
من.. من... منو انتخاب کرد. یهو جرقه ای تو ذهنم به وجود اومد می تونستم لج رضا رو دربیارم و رئیس بکشم. آفرین.. آفرین به خودم. تو فکارم بودم که دی جی صدام زد
خانن پانیذ کرمی میشه میان اینجا.
رفتم رفتم(اسم رئیس شایان هست)
شایان: افتخار میدیدخوشگله؟
تفنگمو قایم کردم و بلند جوری که رضا مشنوه گفتم
پانیذ: البته آقا خوشتیپی و دستمو گذاشتم توی دستش دستش.
به قسمت موج آهنگ رسیدیم.
یه لحظه رضا رو نگاه کردم داشت منفرد میشد شایان بردم بالا؛ چرخوند و آور پایین خودم را ول کردم و شایان از کمر گرفتم. لبش روی لبم کذاشت همون لحظه نگاهم افتاد به رضا رگ گردنش باد کرده بود صورتش کبود بود دست از افکارم برداشتم و تفنگم را برون آورم و بلافاصله صداش تالار را برداشت.
همه اومدن دورم که رضا همه رو باتیرزد خدایاااااا آخه یه آدم چقدر می تونه جذاب باشه. یه لحظه به این فکر کردم که پس فردا این آدم مال من نیست اشکی روی گونم سر خورد.
۱ساعت بعد
تمام شد اومدیم تو باشین و راننده شروع کرد به راننده گی رضا شیشه ی وسط ماشین را فعال کرد و اومد بالا.
رضا: چرا گذاشتی بهت دست بزاری.؟(بااعصبانیت)
دوست داشتم کرم بریزم گفتم
پانیذ: بهدتو چه تو پسفردا صاحب پیدا میکنی.
رضا: مگه تو نبودی که میگفتی من صاحب توهم هان؟(با بغض)
خوشم میومد مثل پسر بچه ای که عروسکش رو گرفته بودن جلوم بود.
دستو روی صورتش کشیدم و گفتم:
پانیذ: باشه عشقم اروم مجبور بودم وگرنه من به هیچکس به جز تو بپس نمیدم حاله بوسمی خوای
رضا مثل بچه ها گفت:
رضا: اوهم(بابغض)
پانیذ: بغض نکن دیگه عشقم.
و لبم را کذاشتم روی لبش.
و میک عمیقی زدم.
وقتی نفس کم آوردیم جداشدیم:
رضا گفت: خانمم آرام ببوس دیگه اع رسیدم پیاده شو.
باخنده گفتم:
پانیذ: چشم آقایی. میشه کنار هم بخوابیم
رضا: البته خوشگلم.
و باهم خوابیدیم.
صبح
برای پارت بعدی ۵لایک
باشه عشقام...
بوس بهتون😘
- ۲.۸k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط