تهیونگ اومد سمتم و بغلم کرد
تهیونگ اومد سمتم و بغلم کرد
تهیونگ ازم جدا شد که یه نگاه به جونگکوک کرد بعدشم به من
تهیونگ.این کیه
_خب راستش...برای بالا بردن مافیا من باید با جونگکوک ازدواج کنم
تهیونگ.پس من چی(بغض)
+تو هم میری پی زندگی خودت
_تو خفه شو...تو جای خود داری درسته من با اون ازدواج میکنم ولی تورو ول نمیکنم تهیونگ.مرسی(بغض،خنده)
_میشه بری بیرون
+برای چی
_با تهیونگ میخوام تنها باشم
+به چه دلیل
_خیلی داری زر میزنیا
+باشه میرم
جونگکوک رفت بیرون که تهیونگ سمتم اومد و بغلم کرد
ازم جدا شد که با دستام صورتش رو قاب کردم
صورتش رو نزدیکم آورد که لبش روی لبم بود
دستش رو از روی صورتش برداشتم و دور گردنش حلقه کردم
با اشتیاق همو میبوسیدیم
که یهو در با شدت باز شد
که تهیونگ هم ازم جدا شد
جونگکوک اومد و یقه تهیونگ رو گرفت
+انقدر وارد زندگی دیگران نشو(داد)ما داریم ازدواج میکنیم تو هم باید گورتو گم کنی(داد)
_هی ولش کن
تهیونگ.هی منو ا.ت همو دوست داریم درسته تو توی زندگیش هستی ولی من ولش نمیکنم
+تو گو*ه میخوری ولش نکنی
_ولش کن جونگکوک
تهیونگ.من اونو مال خودم میکنم که...
تا تهیونگ خواست ادامه حرفش رو بزنه جونگکوک یه مشت زد تو صورت تهیونگ
تهیونگ افتاد زمین
از روی تخت بلند شدم و رفتم روی زمین نشستم
از دماغش داشت خون میومد
_دکتر...دکتررررر...دکتررررررر
دکتر اومد و تهیونگ رو برد که حالش رو ببینه خوبه یا نه
منم روی تخت نشستم
که جونگکوک هم رفت بیرون
از صورتش معلوم بود عصبی بود
پس رفت بیرون
تهیونگ ازم جدا شد که یه نگاه به جونگکوک کرد بعدشم به من
تهیونگ.این کیه
_خب راستش...برای بالا بردن مافیا من باید با جونگکوک ازدواج کنم
تهیونگ.پس من چی(بغض)
+تو هم میری پی زندگی خودت
_تو خفه شو...تو جای خود داری درسته من با اون ازدواج میکنم ولی تورو ول نمیکنم تهیونگ.مرسی(بغض،خنده)
_میشه بری بیرون
+برای چی
_با تهیونگ میخوام تنها باشم
+به چه دلیل
_خیلی داری زر میزنیا
+باشه میرم
جونگکوک رفت بیرون که تهیونگ سمتم اومد و بغلم کرد
ازم جدا شد که با دستام صورتش رو قاب کردم
صورتش رو نزدیکم آورد که لبش روی لبم بود
دستش رو از روی صورتش برداشتم و دور گردنش حلقه کردم
با اشتیاق همو میبوسیدیم
که یهو در با شدت باز شد
که تهیونگ هم ازم جدا شد
جونگکوک اومد و یقه تهیونگ رو گرفت
+انقدر وارد زندگی دیگران نشو(داد)ما داریم ازدواج میکنیم تو هم باید گورتو گم کنی(داد)
_هی ولش کن
تهیونگ.هی منو ا.ت همو دوست داریم درسته تو توی زندگیش هستی ولی من ولش نمیکنم
+تو گو*ه میخوری ولش نکنی
_ولش کن جونگکوک
تهیونگ.من اونو مال خودم میکنم که...
تا تهیونگ خواست ادامه حرفش رو بزنه جونگکوک یه مشت زد تو صورت تهیونگ
تهیونگ افتاد زمین
از روی تخت بلند شدم و رفتم روی زمین نشستم
از دماغش داشت خون میومد
_دکتر...دکتررررر...دکتررررررر
دکتر اومد و تهیونگ رو برد که حالش رو ببینه خوبه یا نه
منم روی تخت نشستم
که جونگکوک هم رفت بیرون
از صورتش معلوم بود عصبی بود
پس رفت بیرون
- ۶.۳k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط