{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ز دوریِ تو گرفت

ز دوریِ تو گرفت
آن‌قدَر ملال مرا

که جامِ باده نمی‌آورد
به حال مرا
دیدگاه ها (۳)

خسته ام؛مثل در آغوش کســی جا نشدن...

در جهان عاشق شدن یادم نبود...!...

برابر منی اما مجال دم زدنت نیستخموشی ات همه فریاد و خود به ل...

چشمهایت را ورق بزن ...شایددر گوشه ای از آن مرا به یادگار کشی...

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

عاشقانه های شبنم

آن طبیبی ڪه مـرا دیـد دم گوشم گفتدرد تو، دوری یار است،به آن ...

ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما مطرب بگو که کارِ جهان شُد ...

اندوه تمام نمی‌شود!تو آن قدر وسیع می‌شوی،که اندوه در تو گم م...

زِ جَهان مانده فَقَط جان که مَرا تَرک کُند مَن چِنانَم که مَ...

برای تو چه بگویم؟ بگویم زخمم آن‌قدر عمیق شده که می‌توان در آ...

«فرقی نمی‌کند کجای این جهان باشی؛ توهمیشه در مرکزِ دنیای منی...

تو آمدی ز دورها و دورهاز سرزمین عطرها و نورهانشانده‌ای مرا ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط