{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایا فانوست را کمی پایین تر بگیر جاده ای که در آن قدم نه

خدایا فانوست را کمی پایین تر بگیر جاده ای که در آن قدم نهاده ام تاریک است، انتهایش را نمی دانم چیست. میترسم انتهایش بن بست باشد. تو را به مهربانیت سوگند فانوست را کمی پایین تر بگیر تا روشنی بخش راه نامشخصم باشد. نمی خواهم بی فانوس تو به جایی برسم که برگشتنم دشوار گردد و پشیمان شوم. ای مهربانترینم من اکنون سخت به نور فانوست محتاجم...!!!
دیدگاه ها (۱)

واقعا درسته

: ﺧﺴﺮﻭ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﮔﻔﺖ:ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ...

معلم ادبیاتمان میگفت:این روزها بد جوری از این نسل جدید درمان...

روزی عزیزی میگفت چرا خانمهای ایرانی که پا به سن میگذارند دیگ...

P : 5

P5 ماشین آخرین خودرو از کاروان بود.طناز در تمام مسیر، خودش ر...

قمار آخر قسمت دوم: عمارتماشین مشکی آرام از خیابان‌های خیس عب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط