{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صورتی زرد شده وقت سفر معلوم است

صورتی زرد شده وقت سفر معلوم است

آتش سینه ای از دیده ی تر معلوم است

به خودش روز زمین مثل پدر می پیچد

از همین صحنه غم زهر و جگر معلوم است

وسط حجره تنش روی زمین افتاده

بین گرداب بلا مرد خطر معلوم است

باقر آل پیمبر بدنش میلرزد

در شب حادثه ای تلخ سحر معلوم است

کمرش زخمی زنجیر و غم شلاق است

اشک می بارد و داغی ِ شرر معلوم است

یاد آن کوچه و بازار و غم ناموس است

خون رگ های عمو بین گذر معلوم است

سنگ های سر کوچه چه شتابی دارد

از سر نی به زمین خوردن سر معلوم است

به روی پیرهنی که کفنش شد آخر

حال جای قدم چند نفر معلوم است

زینب زیر لب گفت که تشنه است سرش را نبرید

در نگاهش چه غمی باز مگر معلوم است
دیدگاه ها (۲)

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

صورتی زرد شده وقت سفر معلوم است آتش سینه ای از دیده ی تر معل...

ذهن او پر ز خاطره هاست او همان یادگار کرب و بلاست همچو پیچک...

آسمان است و خسوف قمرش معلوم استغربت بی حد او از سفرش معلوم ا...

در حجره غریبانه بسوزد جگر من #کجا...

***خادمت پشت در قصر خبر می خواهداز شب مبهم این فتنه سحر می خ...

خادمت پشت در قصر خبر می خواهداز شب مبهم این فتنه سحر می خواه...

خادمت پشت در قصر خبر می خواهداز شب مبهم این فتنه سحر می خواه...

برنگشت آب بنوشد که فقط او برگشت یک دل سیر گل چهره بابا را دی...

جگری شعله شد و سوخت و خاکستر شد شمع خاموش شد از باد و گلی پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط