مامان بزرگ کن اسمش هانجو عه
𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁷³
(مامان بزرگ کن اسمش هانجو عه)
هانجو:میا..من برای کن ماهی درست کردم.تو چی دوست داری برات درست کنم؟
میا:مامان هانجو من از بوی ماهی هم متنفرم.میشه. غذا نخورم؟میخوام ترامیسو درست کنم
هانجو:دختر تو چرا غذا نمیخوری؟یا همش روی کتابی ها همیشه داری کار میکنی..اصلا حالا که
اینطوره باید بشینی و ماهی بخوری
میا:مامان هانجو من ماهی دوست ندارم
هانجو:همین که گفتم با من کل کل نکن
میا:مامان هانجو...
نامجون:شما دو نفر..خیلی احمقین..میفهمین؟اره؟
اون دختر به شما اعتماد کرده بود.شما سواستفاده...من احمق چیمیگم..شما رسما بهش تجا*وز کردین.اگر پیداش کنین و اون شما رو کشت..من بهش تو قتل کمک میکنم.مطمئن باش!!
جونگکوک:نامجونا حالا بیخیال اون اتفاق ها باش..یکاری میکنیم.کمکمون میکنی؟ما راستش تا حالا توی ژاپن مدت طولانی نمونده بودیم.میشه تو که اینجا زندگی میکنی و کلی ادم داری کمکمون کنی؟
تهیونگ:اره نامجونا.لطفا...
نامجون:باشه.کمک میکنم.شما داداشای منین.ولی چرا؟چرا وقتی شکستینش میخواین دوباره برشگردونین؟یعنی اگر شما رو دوست نداشته باشه چی؟
تهیونگ:نامجون..میشه اوضاع رو بردتر نکنی؟
نامجون عصبانی بلند شد و با صدای بلند داد زد
نامجون:خب که چی؟اگر همون اول یکم فکر میکردین کار به اینجا نمیکشید.اگر فقط
اون شهو*ت فا*کی رو کنترل میکردن و اون د.یک مسخره رو..اهه..گفتم باشه کمک میکنم دیگه انقدر نپرسین..
_فردا_
میا:کن..چی گفتن؟
کن:گفتش چاپش میکنن.والی این که واقعا میخوای ۵نسخه امضا شده ی ویژه رو به فن هات بدی؟
میا:اره کن..
کن:ولی وقتی خودت نمیتونی کتاب رو بهشون بدی چه تاثیری داره؟
میا:کن..عیب نداره.من اگر بخاطر اون دو نفر نبود هیچ وقت چهرم رو پنهان نمیکردم.میدونی که..اگر پیدام کنن...
کن:شاید اصلا دنبالت نگردن..شاید بیخیالت شدم و اصلا فکر کردن تو مردی.تو از المان اومدی ژاپن..بعیده بفهمن
میا:اخه ما از کارت جونگکوک استفاده کردیم..معلومه بانک بهش خبر میده ما کجا ازش استفاده کردیم..
بچه ها من امروز براتون بازم پارت میزارم ولی الان فعلا این و بخونین تا دیر تر بزارم
(مامان بزرگ کن اسمش هانجو عه)
هانجو:میا..من برای کن ماهی درست کردم.تو چی دوست داری برات درست کنم؟
میا:مامان هانجو من از بوی ماهی هم متنفرم.میشه. غذا نخورم؟میخوام ترامیسو درست کنم
هانجو:دختر تو چرا غذا نمیخوری؟یا همش روی کتابی ها همیشه داری کار میکنی..اصلا حالا که
اینطوره باید بشینی و ماهی بخوری
میا:مامان هانجو من ماهی دوست ندارم
هانجو:همین که گفتم با من کل کل نکن
میا:مامان هانجو...
نامجون:شما دو نفر..خیلی احمقین..میفهمین؟اره؟
اون دختر به شما اعتماد کرده بود.شما سواستفاده...من احمق چیمیگم..شما رسما بهش تجا*وز کردین.اگر پیداش کنین و اون شما رو کشت..من بهش تو قتل کمک میکنم.مطمئن باش!!
جونگکوک:نامجونا حالا بیخیال اون اتفاق ها باش..یکاری میکنیم.کمکمون میکنی؟ما راستش تا حالا توی ژاپن مدت طولانی نمونده بودیم.میشه تو که اینجا زندگی میکنی و کلی ادم داری کمکمون کنی؟
تهیونگ:اره نامجونا.لطفا...
نامجون:باشه.کمک میکنم.شما داداشای منین.ولی چرا؟چرا وقتی شکستینش میخواین دوباره برشگردونین؟یعنی اگر شما رو دوست نداشته باشه چی؟
تهیونگ:نامجون..میشه اوضاع رو بردتر نکنی؟
نامجون عصبانی بلند شد و با صدای بلند داد زد
نامجون:خب که چی؟اگر همون اول یکم فکر میکردین کار به اینجا نمیکشید.اگر فقط
اون شهو*ت فا*کی رو کنترل میکردن و اون د.یک مسخره رو..اهه..گفتم باشه کمک میکنم دیگه انقدر نپرسین..
_فردا_
میا:کن..چی گفتن؟
کن:گفتش چاپش میکنن.والی این که واقعا میخوای ۵نسخه امضا شده ی ویژه رو به فن هات بدی؟
میا:اره کن..
کن:ولی وقتی خودت نمیتونی کتاب رو بهشون بدی چه تاثیری داره؟
میا:کن..عیب نداره.من اگر بخاطر اون دو نفر نبود هیچ وقت چهرم رو پنهان نمیکردم.میدونی که..اگر پیدام کنن...
کن:شاید اصلا دنبالت نگردن..شاید بیخیالت شدم و اصلا فکر کردن تو مردی.تو از المان اومدی ژاپن..بعیده بفهمن
میا:اخه ما از کارت جونگکوک استفاده کردیم..معلومه بانک بهش خبر میده ما کجا ازش استفاده کردیم..
بچه ها من امروز براتون بازم پارت میزارم ولی الان فعلا این و بخونین تا دیر تر بزارم
- ۵.۴k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط