{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌
p5
طراحی پروانه تموم شده بود. حالا تهیونگ بغلش نشسته بود و رنگ آمیزی جونگکوک رو با دقت و با دهنی نیمه باز نگاه میکرد.
جونگکوک از گوشه چشم به تهیونگ نگاه کرد، لبخندی زد:« میخوای توهم امتحانش کنی؟»
تهیونگ با تردید به مداد رنگی ها خیره شد:«م.. من؟»
جونگکوک هومی گفت:« آره، تو. »
تهیونگ نگاهش رو از مداد رنگی ها به جونگکوک داد:« اگر.. اگر زشت.. زشت شد چی؟»
جونگکوک نگاهش رو به تهیونگ داد:« زشت نمیشه. اگرم شد یدونه دیگه برات میکشم.»
دست تهیونگ رو گرفت و مداد رنگی رو توی دستش قرار داد:« تو این بالش رو رنگ کن، منم این بالش رو. »
تهیونگ مداد رنگی رو تو دستش فشرد.
تهیونگ با طرز اشتباهی مداد رنگی هارو برداشته بود و رنگ میکرد. از نظر جونگکوک این بامزه بود. اما هنوز براش عجیب بود. چطور مردی به این بالغی مثل بچه ها رفتار می‌کنه؟
اخرای کار جونگکوک بود که متوجه لرزش تهیونگ شد.
تهیونگ درحالی که گریه میکرد به بال پروانه ای که رنگ کرده بود خیره شده بود.
جونگکوک مداد رنگی هارو ول کرد:« هی، چی شده؟»
تهیونگ با مشتش اشک هاشو پاک کرد:« تو.. تو.. خیلی بهتر از.. از من رنگ کردی! مال من.. مال من زشت شده! »
جونگکوک نگاهی به بالی کن تهیونک رنگ کرده بود انداخت. بیشتر قسمت های بال هنوز سفید بودن. خط خطی شده بودن و از خط بیرون زده بودن.
« نخیر. خیلی هم خوب کشیدی. ولی اگر میخوای بهتر بکشی... »
دستش رو روی دست تهیونگ گذاشت. طوری که تهیونگ فکر کنه کنترل مداد دست خودشه، اما دست جونگکوک بود.
« ببین، نباید فشار دستت رو تغییر بدی. و سعی کن بیشتر قسمت های بال رنگی باشن، نه سفید. باشه؟»
گرمای دست جونگکوک حالا رو دست های کوچیک‌و سرد تهیونگ تضاد زیبایی ایجاد کرده بود.
حالا پروانه کامل رنگ شده بود.
تهیونگ با چشم های براق خم شد تا پروانه رو بهتر ببینه:« پرستار.. پرستار... ببین، پروانه الان زندست! »
‌ جونگکوک که راجب « دلیل ممنوع بودن اسباب بازی» کنجکاو شده بود, سعی کرد به طور زیرکانه ای جوابش رو از تهیونگ بگیره:« اوه، این خونه خیلی تمیز و بزرگه. حتما برای همین اسباب بازی ها اجازه ندارن وارد بشن، درسته؟ یعنی باید ماشین کوچولو رو بیرون کنیم؟»
تهیونگ خنده ی محوی کرد:« نه.. مامان.. مامان و بابا گفتن... گفتن من حق ندارم.. ندارم اسباب بازی داشته باشم.. چون.. چونکه من بزرگم.. و مایه.. مایه خجالته... ولی.. ولی من نمی‌دونم مایه خجالت چیه.. همونی که دستامونو باهاش میشوریم؟»

80لایک ۱۰۰کامنت (نظرتونو بگید و انتقاد کنید. اگر بگید عالی و بعدی جدی خودمو پرت میکنم) ۲۵ بازنشر
دیدگاه ها (۶۰)

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p48تهیونگ زیر لب، طوری که فقط جونگ‌کوک بشنوه، ب...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p4جونگکوک کمی فکر کرد:« اومم... این ...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p3چشم های جونگکوک از تعجب گشاد شده ب...

#pain #P⁶⁵تهیونگ خم به ابروش نیاورد، نفسش رو با صدا بیرون دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط