{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غرور توی اتاق ریخت

غرور توی اتاق ریخت

فریب خورده بودم،فریب

دستم را روی قلبم گذاشتم ، نبود!

فهمیدم ک آنرا کنار بساط شیطان جاگذاشتم

تمام راه دویدم،تمام را لعنتش کردم،تمام راه خدا خدا کردم

میخواستم عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم

به میدان رسیدم،شیطان اما نبود

آنوقت نشستم و های های گریه کردم،اشک هایم ک تمام شد

بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم

ک صدایی شنیدم….

صدای قلبم را

و همانجا بی اختیار ب سجده افتادم و زمین را بوسیدم

به شکرانه قلبی ک پیدا شده بود.
دیدگاه ها (۰)

دیروز شیطان را دیدمدر حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود ؛فری...

دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آیددمم با جان برآید چون یک هم...

#گاردآهنین#گاردآهنین_سپاه#حفاظت_پرواز#هواپیما

اخبارفارس منافکار سنجیتوانادانشکدهانتشاراتفارس نوجواندیگر زب...

همخونه اجباری.. پارت 105."ویو جئون جونگ کوک"پنجشنبه...ساعت ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط