{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سفید و سیاه🤍🖤

سفید و سیاه🤍🖤
پارت ششم⚡️

# قسمت ۶: «دیشب» 🤍🖤

**صحنه ۱ - داخلی: اتاق هتل - شب**

آتسوشی روی تختش دراز کشیده، به سقف نگاه می‌کنه. آکوتاگاوا کنار پنجره نشسته، بیرون رو نگاه می‌کنه.

**آتسوشی:** *(بدون فکر)* آکوتاگاوا... دیشب یه چیز عجیبی حس کردم.

آکوتاگاوا خشک میشه. ولی تکون نمیخوره.

**آکوتاگاوا:** *(خونسرد)* چی؟

**آتسوشی:** نمیدونم... مثل اینکه یه چیزی روی گردنم بود. فکر کردم خواب میبینم.

سکوت سنگین.

**آکوتاگاوا:** *(آروم)* خواب بودی.

---

**صحنه ۲ - داخلی: اتاق هتل - ادامه**

آتسوشی برمیگرده نگاهش می‌کنه. آکوتاگاوا هنوز به پنجره نگاه می‌کنه ولی گوشاش کمی قرمزه.

**آتسوشی:** *(آروم، گیج)* آره... حتماً خواب بودم.

چند ثانیه سکوت.

**آتسوشی:** *(ناگهان)* هی آکوتاگاوا... میشه یه چیزی بپرسم؟

**آکوتاگاوا:** چی؟

**آتسوشی:** چرا امروز کمکم کردی؟ واقعاً فقط به خاطر ماموریت بود؟

آکوتاگاوا بالاخره برمیگرده نگاهش می‌کنه. چشماشون تو هم قفل میشه.

**آکوتاگاوا:** *(بعد از مکث طولانی)* بخواب ناکاجیما.

برمیگرده سمت پنجره. آتسوشی لبخند کوچیکی میزنه.

**آتسوشی:** *(زیر لب)* جواب ندادی.

**آکوتاگاوا:** *(زیر لب، طوری که آتسوشی نشنوه)* ...میدونم.

**پایان قسمت ۶** 🤍🖤
دیدگاه ها (۴)

دو قطب مخالف💙🧡پارت شانزدهم✨️💫# قسمت ۱۶: «گرمای تو» 🔥❄️**صحنه...

سفید و سیاه🤍🖤پارت هفتم⚡️# قسمت ۷: «دازای» 🤍🖤**صحنه ۱ - بیرون...

کیا اینجورین؟😂🤣

وای خدااا🤣🤣جدی جدی حرفی ندارم ولی میزان کاوایی بودن اینا زیا...

سفید و سیاه🤍🖤پارت سوم⚡️# قسمت ۳: «شب اول» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی...

سفید و سیاه🤍🖤پارت چهارم⚡️# قسمت ۴: «صبح بعد» 🤍🖤**صحنه ۱ - دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط