سفید و سیاه🤍🖤
سفید و سیاه🤍🖤
پارت هفتم⚡️
# قسمت ۷: «دازای» 🤍🖤
**صحنه ۱ - بیرونی: کنار رودخونه - صبح**
آتسوشی تنها نشسته، به آب نگاه میکنه. دازای میاد کنارش میشینه.
**دازای:** *(با لبخند)* به چی فکر میکنی؟
**آتسوشی:** *(سریع)* هیچی.
**دازای:** *(شیطون)* اسمش آکوتاگاواست.
آتسوشی یخ میزنه.
**آتسوشی:** من... نه! داشتم به ماموریت فکر میکردم!
**دازای:** *(بیخیال)* آتسوشی کوچولو... من سالهاست آکوتاگاوا رو میشناسم. اون هیچوقت به کسی کمک نمیکنه. هیچوقت.
آتسوشی ساکت میشه.
---
**صحنه ۲ - بیرونی: کنار رودخونه - ادامه**
**دازای:** *(آرومتر)* وقتی آکوتاگاوا به کسی اهمیت میده، نشونش نمیده. ولی کاراش لو میده.
**آتسوشی:** *(گیج)* منظورت چیه؟
**دازای:** *(بلند میشه، لبخند)* فقط مراقب گردنت باش.
آتسوشی با تعجب نگاهش میکنه. دازای دستی تکون میده و راه میفته.
آتسوشی دستشو میذاره روی گردنش. قلبش تند میزنه.
**آتسوشی:** *(با خودش)* مراقب گردنم؟ یعنی...
از دور صدای دعوای چویا و دازای میاد. آتسوشی هنوز به گردنش دست داره و فکرش جای دیگهست.
**پایان قسمت ۷** 🤍🖤
پارت هفتم⚡️
# قسمت ۷: «دازای» 🤍🖤
**صحنه ۱ - بیرونی: کنار رودخونه - صبح**
آتسوشی تنها نشسته، به آب نگاه میکنه. دازای میاد کنارش میشینه.
**دازای:** *(با لبخند)* به چی فکر میکنی؟
**آتسوشی:** *(سریع)* هیچی.
**دازای:** *(شیطون)* اسمش آکوتاگاواست.
آتسوشی یخ میزنه.
**آتسوشی:** من... نه! داشتم به ماموریت فکر میکردم!
**دازای:** *(بیخیال)* آتسوشی کوچولو... من سالهاست آکوتاگاوا رو میشناسم. اون هیچوقت به کسی کمک نمیکنه. هیچوقت.
آتسوشی ساکت میشه.
---
**صحنه ۲ - بیرونی: کنار رودخونه - ادامه**
**دازای:** *(آرومتر)* وقتی آکوتاگاوا به کسی اهمیت میده، نشونش نمیده. ولی کاراش لو میده.
**آتسوشی:** *(گیج)* منظورت چیه؟
**دازای:** *(بلند میشه، لبخند)* فقط مراقب گردنت باش.
آتسوشی با تعجب نگاهش میکنه. دازای دستی تکون میده و راه میفته.
آتسوشی دستشو میذاره روی گردنش. قلبش تند میزنه.
**آتسوشی:** *(با خودش)* مراقب گردنم؟ یعنی...
از دور صدای دعوای چویا و دازای میاد. آتسوشی هنوز به گردنش دست داره و فکرش جای دیگهست.
**پایان قسمت ۷** 🤍🖤
- ۱۵۶
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط