I lost you

I lost you
Part: 3
*فردا صبح*
خونه:
چان: اومممم...اخیش...ساعت چنده؟ نهِ؟
*رفتم بیرون دیدم لینو توی اشپزخونس*
چان: سلام... هیونجین کو؟
لینو: بیرونه...حوصلش سر رفته بود رفت یه کم برای خونه خرید کنه
چان: اها... چانگبین چی؟کی برمیگرده؟
لینو: چند دقیقه پیش زنگ زد داشت میرفت فرودگاه
چان: خوبه
چان:
*لباسمو عوض کردم و دست و صورتمو شستم*
لینو: چیزی نمیخوری؟
چان: نه... یه ذره به کارم میرسم بعدش میرم بیرون
لینو:بار؟
چان:نه..نه تو چی...
لینو: نمیزارم بری بار
چان: اون وقت چرا؟
لینو: وای چان! حواست هست؟کل زندگیت شده اون پسره یا بهش اعتراف کن یا انقدر بهش فکر نکن
چان: ا...اعتراف کنم؟
لینو: اره دیگه اصلا منم باهات میام
چان: باشه ولی الان نه شاید چند روز بعد... هفته ی بعد
لینو: باشه هفته ی بعد

•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•
هیونجین:
رفتم توی فروشگاه خرید کردم و وقتی داشتم برمیگشتم سمت ماشین توی خیابون دیدم یه پسره نمیتونه صاف راه بره فکر‌کردم مسته اما داشت میوفتاد رفتم سمتش و کمکش کردم وایسته
هیونجین: خوبید؟
اون بیهوش شده بود
اروم بلندش کردم خریدامو گذاشتم توی ماشین و بعد اون پسر رو سوار ماشین کردم و برگشتم‌خونه


ادامه دارد...
شرط پارت بعد:
۱۵ لایک
دیدگاه ها (۳)

توی پیوی بپرسید

۱۳**\۱۱\۱۱هنوزم ۲ ماه و ۲ روز از من کوچیک تری جوجههههه

I lost youPart: 2ساعت ۱۰ شبجیسونگ:*ویویی از جیسونگ نداریم چو...

I love you I think about you while you don't know I think ab...

I lost youPart: 1چان:حدود ساعت ۳صبح بود مست بودم تازه از بار...

چند پارتی *وقتی دوست داداشت بودو....part1داداشم وارد اتاق شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط