{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادربزرگ

مادربزرگ
حواسش به شمعدانی‌ها بود.
گاه حتی همین که چرخی می‌زد
کنار حوض نگاهشان می‌کرد،
کافی بود
برای قد کشیدنشان!
بعدها فهمیدم عشق
مراقبت می‌خواهد...
چیزی مثل زمزمه‌ اینکه
حواست به من باشد...
دیدگاه ها (۱)

انسان ها شبیه هم عمر نمیکنن یکی زندگی میکند یکی تحمل!

یواشــــکی‌دوستم‌داشته‌باش!آدمای‌دنیـــــــای‌من،چشـــم‌دیدن...

@leo_enha @jakey_2002_7 شما برای من مثل شازده کو...

پارت ۵: بازگشت به مدرسهروزها مثلِ قطره‌هایِ بارون، آرام و بی...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۴: عطر در آشپزخانها.ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط