{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part عشق پنهان

part19 عشق پنهان
《ویوی ات》
وای دروغ گفتن چقدر سخته اههه
《از زبان نویسنده》
ات و جونگ کوک غذاشون رو خوردن ساعت ۳ بود
ات: خب چی باید بپوشم
جونگ کوک: لباس سفارش دادم《زنگ عمارت خورد》
جونگ کوک: اومد
《ویو ات》
رفتم در رو باز کردم و بسته رو گرفتم
ات: برای خودتت هم لباس سفارش دادی؟
جونگ کوک: من لباس دارم برای تو گرفتم برو بپوشش منم میرم حاضر میشم
رفتم توی اتاقم بسته رو گذاشتم روی تختم بازش کردم لباسش خیلی قشنگ بود چشمام برق زد(اسلاید ۲ لباس ات)
ات: یعنی انقدر خوش سلیقه هسته《پوزخند》
لباس رو از بسته آوردم بیرون زیرش یک کفش سفید خیلی قشنگ بود(اسلاید ۳ کفش ات)
لباسم و کفشم رو پوشیدم و رفتم که آرایش کنم خیلی اهل آرایش نیستم پس خیلی آرایش نمیکنم(اسلاید ۴ آرایش ات)
موهام هم یک مدل ساده بستم ... (اسلاید ۵ مدل مو ات)
دیدگاه ها (۱۱)

part20 عشق پنهان《ویو ات》دیگه کامل حاضر شدم 《ویو جونگ کوک》کت ...

🚫کپشن مهم🚫 خب درخواستی های بعدی توی پست بعدی هسته زیر کامنتا...

part18 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》ات اومد کنار من دراز کشید و سر...

part 17عشق پنهانات: خب کی میریم که ازدواج کنیم؟جونگ کوک: ساع...

part34 عشق پنهان 《ویو ات》صبحونه ای که جونگ کوک آماده کرده بو...

My uncle (part 6)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط