{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part عشق پنهان

part34 عشق پنهان
《ویو ات》
صبحونه ای که جونگ کوک آماده کرده بود رو خوردیم و جونگ کوک رفت حاضر شد که بریم بیرون منم رفتم که حاضر بشم . کمد لباسام رو باز کردم و یکی رو انتخاب کردم (استایل ات مدل مو ات اسلاید ۱ و ۲)
《ویو جونگ کوک》
یک لباس معمولی و مشکی پوشیدم عطر تندم هم زدم مو هام هم یکم حالت دادم . (استایل جونگ کوک اسلاید ۳ )
《ویو ات》
کجا میخوایم بریم؟
ات: کجا میخوایم بریم؟
جونگ کوک: کجا دوست داری بریم کوچولو ؟
ات: اممم ... ساحل
جونگ کوک : باشه
《ویو ات》
از پله های عمارت پایین رفتیم . جلوی در که بودیم جونگ کوک گفت
جونگ کوک: اینجا وایستا تا برم به یکی از بادیگردا بگم که بره ماشین رو از پشت عمارت بیاره
ات: باشه
با خودم فکر کردم الان وقت خوبی برای فرار ولی پولی ندارم که به کره برگردم هر وقت برگشتیم از دستش فرار میکنم. جونگ کوک برگشت و یکم بعد بادیگاردش با یک بنز مشکی اومد . رفتیم و سوار ماشین شدیم ...
دیدگاه ها (۵)

part35 عشق پنهان《ویو ات》توی راه سکوت بود تا بلاخره رسیدیم از...

part36 عشق پنهان《ویو ات》با حرفش خشکم زد فکر نمی کردم انقدر ع...

part33 عشق پنهان《ویو ات》از خواب بیدار شدم دلم درد میکرد جونگ...

part32 عشق پنهانات: من میرم بخوابمجونگ کوک: باشه《خنده ی شیطا...

part23 عشق پنهان《ویو ات》جونگ کوک بود برگشتم سمتش تا برگشتم ب...

شب تولدم پارت 15 ات: 80 درصد جونگ کوک: نه بابا تهیونگ و جیمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط