{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" مکالمه "

" مکالمه "

لیا : الو

کوک : سلام خوبی ؟

لیا : آره مرسی تو خوبی ؟

کوک : آره مرسی میگم دخترارو رسوندی

لیا : آره تو چی ؟

کوک : من چی ؟

لیا : تو چی ؟

کوک : من چی ؟

لیا : آقا پسرارو رسوندی 😡

کوک : آها آره 😂😂

لیا : کوک نخمد

کوک : ببخشید داشتم سر به سرت میزاشتم 😂😂 ( آقا چرا بچه رو حرص میدی آخه 😂 )

لیا : تو گوه میخوردی

کوک : ببخشید ببخشید

لیا : خب من داریم همین جوری توی خیابون میگردم این لیامه بدبختم پشت سرم داره میاد

کوک : خب باشه پاشو بیا خونه بابابزرگ

لیا : باشه

" پایان مکالمه "

وای خدا چقدر سر به سر گذاشتن این حال میده

" ویو لیا "

دخترا رو رسوندم خونه لیام با مینا هم پشت سرمون بودن و من دلم نمیخواست برم خونه ی بابابزرگ پس همین جوری توی خیابونا میگشتم بعد گوشیم زنگ خورد دیدم کوکه جواب دادن

اونم ورژن دلقک بودنو خل بودنش الان توی این شرایط زده بود بالا ای خدا

خلاصه بهم گفت که برین خونه ی بابابزرگ منم وقط تلفنو قطع کردم زنگ زدم مینا

و بهش گفتم میریم خونه ی بابابزرگ
مینا هم گفت باشه

رفتیم رسیدیم خونه بادیگاردا درو برامون باز کردن و رفتیم داخل که دیدم کوک رسیده و تکیه داده به ماشینش رفتم جلو که گفت

کوک : پنج ثانیه هست که من اینجا منتظرتونم

لیا : گگگگگگگگگگگ ( ای خدا باز شروع شد )

کوک : گگگگگگ...

مینا : بیخیال سین تورو خدا

لیا : باش

لیام : باید بریم داخل

لیا : بریم

رفتیم در زدیم که یکی از خدمتکار ها در رو باز کرد رفتیم توی پذیرایی دیدیم همه هستن
من کوک لیام و مینا رفتیم نشستیم پیش مامان کوک که بابابزرگ شروع به حرف زدن کرد

& : خب برای از دواج باید تالار بگیریم و لباس دومادی و عروس بگیریم و من تاریخ عروسی ها سه شنبه ی هفته ی بعده

لیا :‌....


ادامه دارد ....

بای بای ❤️‍🩹🫂🧷
دیدگاه ها (۰)

هشتاد تایی شدنمون مبارکککککککککککک 🍾🍷🥃🥂🍻🧉🍹🍿🍱🥫🥘🍲🌮🥪🌭🥚🧆🍌🍋🍈🍇🍏🫒🥥🥑...

برگشتم دیدم یکی از آدمای بابابزرگمه اومد سمتم و تعظیم کرد گ...

بچههههههه هااااااااااا حوصلممممممممممممم سر رفتهههههههههه ول...

میخواست حرف بزنه که من پریدم وسط و گفتم لیا : تو و مینا از ج...

کوک : باشه ما هم میایم لیا : شاید دخترا معذب بشن آقای جئونکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط