برگشتم دیدم یکی از آدمای بابابزرگمه
برگشتم دیدم یکی از آدمای بابابزرگمه
اومد سمتم و تعظیم کرد گفت ( علامت ادم بابابزرگ ! بادیگارد نیست توی انبار کار میکنه )
! : خانم شما اینجا چيکار میکنین ؟
لیا : باید بهت جواب بدم ؟
! : نه خانم شرمنده
لیا : خیلی خب حالا برو
! : چشم
تنظیم کرد و رفت
کوک : خیلی داری باهاشون بد رفتاری میکنی
لیا : کوک من به کسی جواب پس نمیدم حداقل یه کارگره انبار نه
کوک : خود دانی
لیا : خب لیسا تو اول می خوای شلیک کنی
لیسا : م..م.من ؟
لیا : آره تو
لیسا : خب اول از جیسو شروع کنیم بهتره
لیا : بیا نترس من حواسم بهت هست
لیسا : باشه
لیا : خبخوب گوش کن اول باید حواست باشه دستت نلرزه بعد بعد بدنت باید صاف باشه نفست رو حبس کن شیشه رو هدف بگیر و شلیک کن
لیسا شلیک شیشه خورد شد بهش نگاه کردم و دیدم داره از ذوق میمیره یهو پرید بغلم
لیسا : واییییییییییی مرسیییییییییی تو بهترین مربیه جهانی
لیا : 🙂
لیا : خب جنی تو بیا
جنی : م....من
لیا : بیا اصلا نترس
جنی : با..با..باشه
لیا : بیا خیلی خب ....
( همون توضیح هایی که به لیسا داد رو به همه ی اعضا داد )
همه ی دخترا شلیک کردن و مال همشون به هدف خورد
لیا : کوک
کوک : بله
لیا : بریم
کوک : باشه
لیا : من دخترا رو میرسونم و میام بریم خونه
کوک : باشه منم پسرا رو میرسونم
لیا : حله
" ویوکوک "
با دخترا خدافظی کردیم و رفتیم نشستیم تو ماشین لیا به مینا و لیام گفت پشت سر من یا خودش حرکت کنن و زود نرن خونه چون ممکنه لیام کار دست خودش بده
توی ماشین بودیم که نامی گفت
نامی : کوک
کوک : بله
نامی : کوک من خیلی استرس دارم
کوک : نامی منم استرس دارم ولی دلم نمیخواد لیا هم استرس بگیره
نامی : اوفففف
ته : ولی لیا خیلی خب تیر اندازه میکنه و یاد میده
کوک : شاید باورتون نشه ولی خوده منم از لیا یاد گرفتم
جیمین : واقعا پشمام
جیهوپ : خیلی با استعداده ولی
جین : آره
شوگا : جین تو نظرینداری
جین : یونگی تو چه گیری دادی به من
یونگی : 🤣
اعضا : 🤣🤣
رفتم اعضا رو پیاده کردم و به لیا زنگ زدم
" مکالمه لیا و کوک "
ادامه دارد ...
یه سوال پارت چندیم ؟؟
خودم نمیدونم 🤣🤣🤣
شرط نداریم چون دو روز پارت نزاشتم
اومد سمتم و تعظیم کرد گفت ( علامت ادم بابابزرگ ! بادیگارد نیست توی انبار کار میکنه )
! : خانم شما اینجا چيکار میکنین ؟
لیا : باید بهت جواب بدم ؟
! : نه خانم شرمنده
لیا : خیلی خب حالا برو
! : چشم
تنظیم کرد و رفت
کوک : خیلی داری باهاشون بد رفتاری میکنی
لیا : کوک من به کسی جواب پس نمیدم حداقل یه کارگره انبار نه
کوک : خود دانی
لیا : خب لیسا تو اول می خوای شلیک کنی
لیسا : م..م.من ؟
لیا : آره تو
لیسا : خب اول از جیسو شروع کنیم بهتره
لیا : بیا نترس من حواسم بهت هست
لیسا : باشه
لیا : خبخوب گوش کن اول باید حواست باشه دستت نلرزه بعد بعد بدنت باید صاف باشه نفست رو حبس کن شیشه رو هدف بگیر و شلیک کن
لیسا شلیک شیشه خورد شد بهش نگاه کردم و دیدم داره از ذوق میمیره یهو پرید بغلم
لیسا : واییییییییییی مرسیییییییییی تو بهترین مربیه جهانی
لیا : 🙂
لیا : خب جنی تو بیا
جنی : م....من
لیا : بیا اصلا نترس
جنی : با..با..باشه
لیا : بیا خیلی خب ....
( همون توضیح هایی که به لیسا داد رو به همه ی اعضا داد )
همه ی دخترا شلیک کردن و مال همشون به هدف خورد
لیا : کوک
کوک : بله
لیا : بریم
کوک : باشه
لیا : من دخترا رو میرسونم و میام بریم خونه
کوک : باشه منم پسرا رو میرسونم
لیا : حله
" ویوکوک "
با دخترا خدافظی کردیم و رفتیم نشستیم تو ماشین لیا به مینا و لیام گفت پشت سر من یا خودش حرکت کنن و زود نرن خونه چون ممکنه لیام کار دست خودش بده
توی ماشین بودیم که نامی گفت
نامی : کوک
کوک : بله
نامی : کوک من خیلی استرس دارم
کوک : نامی منم استرس دارم ولی دلم نمیخواد لیا هم استرس بگیره
نامی : اوفففف
ته : ولی لیا خیلی خب تیر اندازه میکنه و یاد میده
کوک : شاید باورتون نشه ولی خوده منم از لیا یاد گرفتم
جیمین : واقعا پشمام
جیهوپ : خیلی با استعداده ولی
جین : آره
شوگا : جین تو نظرینداری
جین : یونگی تو چه گیری دادی به من
یونگی : 🤣
اعضا : 🤣🤣
رفتم اعضا رو پیاده کردم و به لیا زنگ زدم
" مکالمه لیا و کوک "
ادامه دارد ...
یه سوال پارت چندیم ؟؟
خودم نمیدونم 🤣🤣🤣
شرط نداریم چون دو روز پارت نزاشتم
- ۱۴۳
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط