{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز اگر آمده ام سوی تو ای یار

امروز اگر آمده ام سوی تو ای یار
یک عمر دلم پیش تو بوده ست گرفتار
گفتی که بیا با دل و دین ات سرِ بازار
گفتم که می آیم فقط اینبار نیازار
هم قیمت جان است اگر دیدنِ رویت
جان بر کفم اینبار می آیم سر دیدار
آیینِ تو عاشق کُشی ام هست اگر دوست
آیینِ من عاشق شدن است و دل و دلدار
ما گرچه موازی نشدیم و نشدی عشق
اما تو برو ، پشتِ تو می آیم ، هر بار
دیدگاه ها (۵)

همه گویند چرا گوشه نشینم به جداچه کنم گوشه ی چشمت به دو عالم...

یک عمر غریب آشنایم بودیغمناک ترین بغض صدایم بودیدر حسرتِ سیب...

‍ اشکامو هدیه میکنم به جاده جدایی مونبه التماس آخرم دو واژه ...

دل به این دریا نزن من قایقی بشکسته ام مثل قفلِ بی کلیدِ جعبه...

باز از بام جهان، بانگ‌اذان لبریز است مثنوی بار دگر از هیجان ...

سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده نوشته مرا بخواند؛▪️راستش را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط