امروز اگر آمده ام سوی تو ای یار

امروز اگر آمده ام سوی تو ای یار
یک عمر دلم پیش تو بوده ست گرفتار
گفتی که بیا با دل و دین ات سرِ بازار
گفتم که می آیم فقط اینبار نیازار
هم قیمت جان است اگر دیدنِ رویت
جان بر کفم اینبار می آیم سر دیدار
آیینِ تو عاشق کُشی ام هست اگر دوست
آیینِ من عاشق شدن است و دل و دلدار
ما گرچه موازی نشدیم و نشدی عشق
اما تو برو ، پشتِ تو می آیم ، هر بار
دیدگاه ها (۵)

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

تقدیم به همه زندگیم:🫀🫂از نگاهت نرگس تبدار، شاعر میشودآینه از...

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

السلام علیک یا بنت امیرالمومنین یاعقیله بنی هاشم

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

نقاش غزل تا ب چشمان تو پرداخت دیوان شد.ملکه خوب ها

آن میوه ای که فاطمه آن را طلب نمود...

I'm not jealous part 66حرصی گفتم+برای هر کی جز من باشه گوشاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط