{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل به این دریا نزن من قایقی بشکسته ام

دل به این دریا نزن من قایقی بشکسته ام
مثل قفلِ بی کلیدِ جعبه ای در بسته ام
بی خودی بر پیکرم هِی سنگ محکم را نکوب
من درونم خالی و یک میوه ی بی هسته ام
مسجدی متروکم و در این بلاد کافران
شاهد مِی خواری مردم از این گلدسته ام
من برای دیدن رخسارِ ماه آسمان
از سرِ فطرت به رنگ تارِ شب وابسته ام
بی خیالی آخرین درمان یک افسرده است
من به حزبِ بادِ بی افسارِ ول پیوسته ام
آنچنان چیزی ندارم تا بگویم در غزل
چونکه از تکرارِ درد و غصه هایم خسته ام
دیدگاه ها (۷)

‍ اشکامو هدیه میکنم به جاده جدایی مونبه التماس آخرم دو واژه ...

امروز اگر آمده ام سوی تو ای یاریک عمر دلم پیش تو بوده ست گرف...

هر چه دور از من شوی از من تمنا بیشترروی می پوشی ز من، شوق تم...

«بده از دست عریانت شراب آهسته آهسته »در این برزخ زدم خود را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط