{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او کوچ نشین بود نیامد که بماند

او کوچ نشین بود نیامد که بماند
رفت وبه دلم زخم چنان زد که بماند!!

من سخت که دلبسته شدم او به گمانم
وابسته شد اما نه در آن حد که بماند

می رفت و دل ساده ام آنفدر به خود گفت:
شاید که مردد شده شاید که بماند

دیروز خدا خواست به من عشق ببخشد
امروز هم ای کاش بخواهد که بماند؟

تکرار همین خاطره ها داغ دلم شد
داغی که بماند که بماند که بماند…
دیدگاه ها (۱)

قایقی خواهم ساخت...با کدام عمر دراز؟!نوح اگر کشتی ساخت، عمر ...

بغلم کردن و هی ناز کشیدن...ممنوع!دست دور کمرم حلقه...اکیدن.....

خانه خراب تو شدم , به سوی من روانه شوسجده به عشقت میزنم , من...

بـــــه همــــــــین بغـــــــض ل...

#کپشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط