گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری ...

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری ماندم و تبدار شدم تب عشق تو بسوزاند حریم دل پرغصه من چه غریبانه در آن وادی غم نقطه پرگار شدم
دیدگاه ها (۱)

خیلی نوشته بودم همشُ پاک کردم خلاصه ش این بود: دلم تنگه برات...

هی رفیق ...؟ زخم هایت را پنهان کن اینجامردم زیادی با نمک هست...

چشمان تو گرچه خوشه‌ی انگور است دست من از آن شراب مطلق دور اس...

چیزے نیست دارم تاوان سادگیمو میدم تاوان دوست داشتن همینه تنه...

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

#پیرمرد ی تمام عمرش را بین #بازار و #کوچه سر می کردهرکسی بار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط