{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آروم نمیکنه منو

آروم نمیکنه منو
این دوستت دارم تایپ کردنا،
این استیکرای بوس و این گیفای بغل...
دلتنگیمو درمون نمیکنه هی بالا پایین کردن صفحه اینستاتو هی این ور اونور کردن عکسای پروفایلت...
باید تو بغلت باشم
بعد بهم بگی که دوستم داری نه ی بار،هزار بار...
هی بوسم کنی و هی زبری صورتت اذیتم کنه و هی خودمو بزنم به بیخیالی...
باید زل بزنم تو چشمات هی نگات کنم و هی سیر نشم ازشون...
باید غرق شم تو جزئیات صورتت ی جور که حفظشون بشم...
دوای درد من حرف زدن باهات توو این صفحه چند اینچی نیست...
یا حتی گفتن دلتنگیم و به رو آوردن جای خالیت که بدجور میزنه تو ذوق...
دوای درد من شنیدن بوم بوم قلبته،
گرفتن دستته ی جور که خطای کف دستتو از بر بشم...
دوای درد من نفساته که بخوره به صورتم،
دوای دردم دستته که بره لای موهام،
دوای دردم بودنته همین الان،همین جا... پیشم...
دیدگاه ها (۱)

برنگردفقط برگردانآرامشی که از شب هایم برده ای

ما را کبوترانه وفادار کرده استآزاد کرده است و گرفتار کرده اس...

صبورمانند درختی که در آتش میسوزدو توان گریختن ندارد!حیرت زده...

پارت پنجمجونگکوک: صبح بیدار حس عجیبی داشتم حالم بد بود وقتی ...

PT:۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط