کاراگاه جوان
کاراگاه جوان
Part:35
(ا.ت)
وقتی چشمامو باز کردم بیمارستان بودم جیمین بهم گفت که اون منو آورده یه چند کلمه حرف زدیم که داداش اومد و جیمین همه چیو بهش گفت و خواست بره برا خودش آب بگیره که یهو هوس توتفرنگی کردم و ازش خواستم برام بگیره و قبول کرد رفت بیرون داداش اومد کنارم گوشه تخت نشست
نامجون:ا.ت واقعا دوسش داری
ا.ت:اره خیلی
نامجون:خب دیگه چی بگم من دخالت. نمی کنم نه تو رابطه تو و نه تو پرونده
ا.ت:مرسی داداشی
نامجون:خواهش
بعد چند مین جیمین با یه کیسه توی دستتش اومد داخل
جیمین:سلام
ا.ت:سلام
اومد سمتم تخت و از تو کیسه توت فرنگیا رو درآورد
جیمین:بفرمایید پرنسس
ا.ت:مرسی عشقمم
جیمین:خواهش وایسا اول بشورمش بعد
ا.ت:باشه رفت شستشوی و اورد داد دستم منم شروع کردم به خوردن
نامجون:یاا مرغای عشق منم اینجاما
ا.ت:آا میدونیم داداشی توام میخوری
نامجون:نه
ا.ت:باشه
نامجون:ا.ت من میرم بعدا میام پیشت خب
ا.ت:باشه
و رفت که پرستار اومد داخل
پرستار:سلام بلا به دور
جیمین:ممنون
پرستار:خب حال خانمم خوبه پس دیگه مرخص میشن اقا باید فرم مرخصی رو پر و امضا کنید
جیمین:باشه
فرم و از دست پرستار گرفت و پرش کرد
پرستار:خوبه دیگه مرخصین خانم
ا.ت:ممنون
جیمین:خب بلند شو لباساتو عوض کن که بریم
ا.ت:باشه
لباسامو برداشتم و جیمین رفت بیرون لباسو پوشیدم و وسایلمو برداشتم از اتاق رفتم بیرون
ا.ت:بریم
جیمین:بریم
رفتیم سوار ماشین شدین و راه افتادیم بعد چند مین رسیدیم و
جیمین:خب ا.ت خوب استراحت کن و مراقب خودت باش
ا.ت:باشه توام مراقب باش
جیمین:باشه فعلا پرنسسم
ا.ت:فعلا موچی جونم
و پیاده شدم رفتم خونه رفتم اتاق و خودمو پرت کردم رو تخت و نمیدونم کی خوابم برد
ادامه دارد......
لایک و کامنت یادتون نره خوشملام💜💫
Part:35
(ا.ت)
وقتی چشمامو باز کردم بیمارستان بودم جیمین بهم گفت که اون منو آورده یه چند کلمه حرف زدیم که داداش اومد و جیمین همه چیو بهش گفت و خواست بره برا خودش آب بگیره که یهو هوس توتفرنگی کردم و ازش خواستم برام بگیره و قبول کرد رفت بیرون داداش اومد کنارم گوشه تخت نشست
نامجون:ا.ت واقعا دوسش داری
ا.ت:اره خیلی
نامجون:خب دیگه چی بگم من دخالت. نمی کنم نه تو رابطه تو و نه تو پرونده
ا.ت:مرسی داداشی
نامجون:خواهش
بعد چند مین جیمین با یه کیسه توی دستتش اومد داخل
جیمین:سلام
ا.ت:سلام
اومد سمتم تخت و از تو کیسه توت فرنگیا رو درآورد
جیمین:بفرمایید پرنسس
ا.ت:مرسی عشقمم
جیمین:خواهش وایسا اول بشورمش بعد
ا.ت:باشه رفت شستشوی و اورد داد دستم منم شروع کردم به خوردن
نامجون:یاا مرغای عشق منم اینجاما
ا.ت:آا میدونیم داداشی توام میخوری
نامجون:نه
ا.ت:باشه
نامجون:ا.ت من میرم بعدا میام پیشت خب
ا.ت:باشه
و رفت که پرستار اومد داخل
پرستار:سلام بلا به دور
جیمین:ممنون
پرستار:خب حال خانمم خوبه پس دیگه مرخص میشن اقا باید فرم مرخصی رو پر و امضا کنید
جیمین:باشه
فرم و از دست پرستار گرفت و پرش کرد
پرستار:خوبه دیگه مرخصین خانم
ا.ت:ممنون
جیمین:خب بلند شو لباساتو عوض کن که بریم
ا.ت:باشه
لباسامو برداشتم و جیمین رفت بیرون لباسو پوشیدم و وسایلمو برداشتم از اتاق رفتم بیرون
ا.ت:بریم
جیمین:بریم
رفتیم سوار ماشین شدین و راه افتادیم بعد چند مین رسیدیم و
جیمین:خب ا.ت خوب استراحت کن و مراقب خودت باش
ا.ت:باشه توام مراقب باش
جیمین:باشه فعلا پرنسسم
ا.ت:فعلا موچی جونم
و پیاده شدم رفتم خونه رفتم اتاق و خودمو پرت کردم رو تخت و نمیدونم کی خوابم برد
ادامه دارد......
لایک و کامنت یادتون نره خوشملام💜💫
- ۹۳۳
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط