{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این یه عشقه بیب

این یه عشقه بیب
پارت : 28

بعد اینکه شام تموم شد از من تشکر کرد و گفت
_ شب هروقت صدات کردم بیا اتاقم کارت دارم
سرمو به نشونه تایید تکون دادم که رفت اتاقش منم وسایل شام رو جمع کردم و به آشپزخونه بردم و مشغول شستن ظرفا شدم
یک ساعت بعد که شستن ظرفا تموم شد دستمو خشک کردم و رفتم پذیرایی و رو مبل ولو شدم از خستگی
جونگکوک صدام کرد و بزور از رو مبل بلند شدم و رفتم اتاقش در زدم که گفت بفرمایید در رو باز کردم و رفتم داخل
حوله دورش پیچیده بود انگار تازه از حموم دراومده
همون‌جوری داشتم عضله هاشو نگا میکردم گفت
_ بسته منو خوردی یه چشماتو درویش کن یه لباس بپوشم
کلافه شده برگشتم و منتظر شدم لباس بپوشه
صدام کرد و برگشتم فقط یه شلوارک پوشیده بود و چیز دیگه‌ای تنش نبود
اروم رو تخت رو شکم دراز کشید و گفت
_ اومدم بگم منو ماساژ بده خیلی بدنم درد میکنه
اهان پس بگو اقا بدنش درد میکنه و من باید ماساژش بدم
نشستم رو کمرش و شروع کردم به ماساژ دادنش که صداش دراومد
_ میشه از رو من بلند شی خیلی سنگینی
+ همینه که هس نمیخوای هم میتونم برم
دیدگاه ها (۰)

این یه عشقه بیبپارت : 29یک ساعت بود که داشتم ماساژش میدادم خ...

این یه عشقه بیبپارت : 30نشستم رو صندلی و مشغول خوردن صبحونه ...

معامله ای برای صلح پارت ۲۸

پارت ۴:(ویو کوک )بیدار شدم دیدم ا/ت مث جوجه ها خوابیده یاد ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط