{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب فرو می افتاد

شب فرو می افتاد...
به درون آمدم و پنجره ها را بستم،
باد با شاخه در آویخته بود.
من در این خانه،
تنها،تنها،
غم عالم به دلم ریخته بود...

هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۱)

من گوش میشوم و او صدا فرداآدینه، من می شوم تََن و او جان جان...

من با سیاهی دو چشم سیاه تو،خواهم نوشتبر هر کرانه ی این باغدس...

محبوب من عاشق هایی که گم شده اندهیچ رد پایی ندارندمی گویندفر...

محبوب من جای شما کجای نسیم هاست؟شما می روید و من سراسیمه عاز...

ناگهان باز دلم یاد تو افتاد شکستمثل‌آن شیشه که درهمهمه باد ش...

یه‌افسانه‌ هست‌ که ‌می‌گه :بارون روح آدماییه که از ته دلشون ...

بارش باران آتش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط