مگر میشود پاییز باشد و دلتنگ نبود

مگر میشود پاییز باشد و دلتنگ نبود
دلتنگ قدم زدن با نوای موسیقی دلنواز خش خش برگها و زل زدن به نقاشی زرد و نارنجی رنگ طبیعت
دلتنگ وا کردن آغوش به روی گستاخی ابرها
نوازش بادها و کوچ پرستوها
شنیدن شنیدن لالایی آسمان برای خورشید غروب
دلتنگ مست شدن با دو فنجان چای با طعم عشق و قند بوسه‌های ممتد کسی که قلبت
بدونش را به هر تپشش فریاد میزند
دلتنگ زیر نم نم بارانی که بیاید و بی چتر به استقبال قدم‌هایش بروی
بارانی که بیاید و بشورد گرد و غبار دلتنگی‌‌هایت را...
دیدگاه ها (۲)

دیوونـــہعاشقانــہ تریــڹفحـــــــــشدنیـــــــــاستدیوونتــ...

آغوش بگشاو بگذار من و تودر حجله پاییزعقد عشق ببندیم و یادمان...

چشمان ٺوقالیچه‌ی ڪرمان اسٺ مرا با نخ ریسه‌ی قلبـٺگره بزن و ب...

تو چگونه معبودے ڪهاز این فاصله دور دلم را به تسخیردر آورده ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط